کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
آن خس و خاشاک تویی ميرم كارگاه،يه چهره اشنا ميبينم،بله خودشه. . .ناظم دوران دبيرستانم جناب اقاي؟؟؟قبلا همسايه بوديم!اون موقع ها كه دبيرستاني بودم خيلي سربه سرم ميزاشت. . .يادمه هر وقت كه اصلاح ميكردم بايد كلي عمليات چريكي انجام ميدادم كه منو نبينه. . .ياده توهيني افتادم كه تو سالن نثارم كرده بود؟؟اون هم به چه جرمي؟؟مدل مو. . .ياده روزي افتادم كه به پيراهنم گير داده بود. . .پيراهنت زياد جيب داره در شان يه دانش اموز نيست. . .ياده سوم دبيرستان افتادم تازه يه كمي ريش در اورده بودم . . .يه مدل ريشي بود به اسم پنتا(زير چونه ميزاشتن)سوم دبيرستان بودم و روز اول مهر سر صف مشغول صحبت بود. . .چشماش افتاد به من ميكروفن گذاشت كنار و اومد از صف بيرونم اورد. . .جلو كلي دانش اموز كلي فحش نثارم كرد و از مدرسه انداختم بيرون. . .يادمه گفتم زنگ ميزنم بابا بياد حرف ميزنيم گفتي بابات هم ميچ كاري نميتونه بكنه و من از مغازه كنار مدرسه زنگ زدم به بابا. . .ميلرزيدم،تا حالا كسي باهام اونطور برخورد نكرده بود. . . داد بابا. . .پرت كردنت به يه گوشه. . .رفتن به اتاق مدير. . .گرفتن پرونده و داد زدن رو سرت. . .عذر خواهي پشت همت. . .نميدونم بابا به كي زنگ زد كه اونطور رنگ مدير پريده بود. . . حالا ديدنت بعد شش هفت سال جالب بود. . .درسته تحويلت نگرفتم اما بعد رفتنت كلي خنديدم چطور تا قبل اون ماجرا ازت ميترسيدم،يادش بخير. . .همه اون ماجرا شد خاطره. . .راستي اون موقع ها هم قد بوديم الان فك كنم اب رفتي بزور تا سينم ميرسيدي. . . چند روز ديگه بيشتر به انتخابات نمونده،خيلي متاسف ميشم وقتي ميبينم مردم انقدر زود باور هستن و به راحتي فريب ميخورن. . .ديدن كسايي كه شايد نتونن اسم چهار تا از وزراي كابينه محمود ها*له بگن و به شدت ازش دفاع ميكنند تاسف برانگيزه. . .كسايي كه هر چي ميشنون به راحتي باور ميكنن و چقدر خسته كننده بحث كردن با امثال اينها. . .اگه تا چند وقته پيش به انتخابم شك داشتم الان يقين دارم كه انتخابم درسته. . كسايي كه بخاطر افشا گري ميخوان بهش راي بدن. . چند وقت پيش همراه پدر بزرگوار رفتم به اداره؟؟؟؟جهت درخواست دادن واسه امريه. . .رفتيم اتاق مدير محترم،زنگ ميزنه معاونش مياد. . .ميريم اتاق مسئول اينكار. . .اقاي حسني هم من اومدم هم مدير هم اقاي ؟؟؟ديروز اومدن كه محكم كاري كني. . .متاهلي؟؟؟نه. اين يه مشكل. . .بسيجي هستي؟؟نه!!اعزامت كيه؟ماه فلان. . .اين سه مشكل. . .گرايشت چيه؟؟. . .چهار مشكال اينقدر گفت تا رسيد به شش تا. . .اقا پس بگو ما بيكار بوديم امديم اينجا به جاش بايد برم خودمو لاك بگيرم كه انقدر مشكل دارم. . .نه مشكل ها راه حل داره. . .بالاي درخواست مينويسه نامبرده اولويت دارد . . .بايد منتظر بمونم تا اذر. . . بعد چند روز كه فرمت كردم و تو ذهنم بايكوتش كرده بودم ديدمش اونم تو همون اداره. . .داشتم به خانومي اس صبح بخير ميدادم كه سرمو بالا اوردم و ديدمش. . .يه نگاه چپ و پر از خشم. . .ازهمونها كه بخاطرش فرار كرد. . .وسط راه خداحافظي كردم پياده شدم تا خونه پياده اومدم و فك كردم. . .چقدر. . .چقدر. . .چقدر.. . .!! پ ن.خواهري محترم تا امروز رفته دانشگاه،بهش ميگم خرداد كه دانشگاه نميرن!! ما دانشجو بوديم كلا هر ترم يه ماه ميرفتيم اونم تا حضور غياب سر كلاسا مينشستيم . . . مامان ميگه بد اموزي داري واسش!! پ ن.جام جهاني شده واسه 8 سال ديگه. . .!!! پ ن.به مير *حسين راي ميدم. . .بهش راي بديد چند وقتيه دلم ميخواد بنويسم اما نميتونستم ،چند باري نصفه و نيمه نوشتم اما پشيمون شدم و ورد بستم. ..!! چي ميخواستم بنويسم؟؟؟؟بنويسم كه سوار تاكسي كه راننده اش خانم بود نشدم؟؟؟بنويسم كه از جون دوست بودنمه؟؟؟بونيسم ترسيدم يه ديوار بزنه بهم؟؟يا بنويسم كه اگه سوار ميشدم خانمي چقدر سوال پيچم ميكرد و چقدر شوخي ميكرد؟؟؟يا بنويسم پشيمون شدم از اين كه سوار نشدم چون حتما نياز داشته كه با خانوم بودنش كار ميكرده!!!! بنويسم كه رفته رو اعصابم بس كه هر كي منو ميبينه يا دست بلند ميكنه يا ميگه اقا دربست ميري؟؟؟اخه كجاي عنابي شبيه رنگ تاكسيه؟؟؟ بنويسم كه شنيدم با سي ماه جبهه پدر پسر از سربازي معاف ميشه و باباي من 24 ماه جبهه داره؟؟بنويسم بخاطر شش ماه بايد برم سربازي؟؟بنويسم خوندم تو خبرگذاري كه قانون جديد اومده و هركس والد يا والدينش رزمنده بودن از سربازي پسرش كسر ميكنند؟؟بنويسم كه مثالشونم اين بود كه وقتي اگه پدري 25 ماه جبهه داشت از پسرش 15 ماه كم ميكنند؟؟بنويسم كه رفتم فضا؟؟بنويسم فرا يقه سه سانتي سفيدمو پوشيدم و با شلوار فاستوني رفتم نظام وظيفه؟؟؟بنويسم كه هنوز ابلاغش نيومده اما حتما كسر خدمت ميگرم؟؟؟بنويسم كه اگه اون سه ماه پشتيابني حساب كنند و با يه ماه كسري ليسانسم دوره سربازيم ميشه سه ماه!!!بنويسم كه با پررويي واسه سه ماه هم دنبال امريه هستم!!! بنويسم نتيجه ارشد سراسريم افتضاح شد؟؟؟بنويسم كه چقدر به روح خودم درود فرستادم كه چرا اون درسايي كه نخونده بودم الكي زدم تا فجیع رتبه ام كشيدم پايين؟؟؟ بنويسم كه چقدر دلم ارشد ميخواد،دلم ميخواد تا ته رشته ام بخونم. . . بنويسم كه يه چيزي فهميدم،نه يه چيزايي فهميدم تا به حماقتم بخندم؟؟بخندم چقدر ساده فكر ميكردم و حماقت كردم؟؟؟!!بنويسم كه تنفر هم واسه بيان احساسم كمه!!!بنويسم كه صداقت چقدر با ارزشه؟!!بنويسم كه واسه اولين بار تو وبم يكي رو مخاطب قرار ميدم و ميگم. . .خانومي قدر صداقتت ميدونم. . . بنويسم كه رفتم سراغ البوم عكسا. . .بنويسم كه دوباره همه وجودم تنفر پر كرد اما اينبار. . .!!!حق با توئه اين خودمون كه باعث ميشيم ديگرون گستاخ بشن؟؟!!!نبخشيدمش اما فرمتش ميكنم!!! بنويسم كه عكساي جبهه بابا ديدم. . .دوباره ديدم ،از الان من كوچكتر بود اما به افكارش غبطه خوردم!!!من كجام و اون كجا بود. . .!!! بنويسم كه چاق شدم در حد تيم ملي؟؟بنويسم كه به حرف كسي گوش ندادم كه دارم چاق ميشم؟؟؟شايد حق با ديگرونه،شايد زيادي يه دنده ام و به خودم مطمئن كه فك ميكردم چاق نشدم!!! بنويسم كه بعد چهار سال ريش و سيبيلم زدم. . .بنويسم كه فك نميكردم اینقد قيافم تغییر كنه!!! بنويسم قبلا نور شديد افتاب اذيتم ميكرد و شبا نور ماشين روبرويي اذيتم ميكرد و الان هر كور سويي اذيتم ميكنه البته اگه عينكم نباشه!!! بنويسم دلم ميخواد برم اين لمپن روبرويي،اين مردك معتاد،اين گلابي گنديده رو بگيرم چپ و راست كنم تا ديگه سه نصف شب با زنش بحث نكنه!!بحث نكنه و نياد زير پنجره اتاق من راه بره و هوار بكشه و فحش بده!!!مردك ملت خواب دارن!!! بنويسم بنويسم بنويسم. . .چقدر ننوشته داشتم واسه نوشتن. . . پ ن.به باخت هاي پرسپوليس عادت كرديم اما منچشتر،فرگي ،رونالدو ديگه چرا؟؟ پ ن.به مير حسين موسوي راي ميدم،به ميرحسين موسوي راي بديد. . . پ ن.چقدر اين موزيكه دلنشينه!!!
دشمن این خاک تویی
شور منام، نور منام
عاشق رنجور منام
زور تویی، کور تویی
هالهی بینور تویی
دلیر بیباک منام
مالک این خاک منام
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت
18:25 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت
19:57 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت
20:7 توسط یکی مثه خودت| |

