تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

چند روزه پيش تو خيابون نگام به يه اگهي ترحيم افتاد،جوان ناكام مهدي. . .باورم نميشد اين همون مهدي باشه. . .همون همكلاسي دوره مدرسه. . .اما خودش بود. . .عكسش پايين اگهي بود و ميز و خرما و. . .

چند لحظه ايي گيج شدم و منگ. . .همين چند وقت پيش ديده بودمش،با خانومش بود. . .

 رفتم خونه اما فكرم پيش مهدي بود. . .البوم عكس و جستجو به اميد زنده شدن خاطرات قديمي. . .

يادش بخير كلاس رياضي كه ميرفتيم،كلاس رياضي خونه دبيرمون. . .اونموقع ها يه برنامه ايي ميداد به اسم هژير ها . . .مهران غفوريان يه تيكه كلام داشت تي تي پر پره. . .مهدي يادته چه تي تي پر پري ميگفتيم؟؟يادته رضاژور از خونش اومد بيرون كه چه خبرتونه؟؟؟

 مهدي يادته دو نفر تو مدرسه ست كامل لباس دروازه باني داشتن؟؟دستكش و پيراهن ورزشي و زانوبند و. . .اون دو نفر منو تو بوديم. . .چقدرم بي استعداد بودم من . . .اوضاع تو كمي بهتر از من بود. . .

مهدي يادته محمدنژاد دفتراي پرورشي نمره ميداد و هركسي كارش بهتر بود كارت تلاش ميگرفت. . .و واسه اولين بار به دو نفر كارت داده بود،من و تو!!

 يادته كلاس زبان ميرفتيم؟؟؟اموزشگاه و شكوه با اون محيط خفش. . .من از ابرار اومده بودم اونجا و ديدت تو سر كلاس چه خوشايند بود واسم...

 يادته بهت ميگفم سالادخوري و قاطي ميكردي. . .اي كاش اونجا نبودي و اون تصادف پيش نمي اومد!!!!

اي كاش هيچوقت اين اي كاش ها نبودن!!!

 ياد مهدي هنوز از خاطرم نرفته بود كه فرداش اجمد رو ديدم.  . .يكي از معدود دوستاي دوران دبيرستانم. . .حسابدار يه شركت شده و چند وقت ديگه جشن عقدشه. . .از بقيه دوستاي دبيرستان پرسيدم. . .

 حميد بهترين دوست اونموقع هام غرق اعتياد شده. . .مغزش پكيده و بزور چيزي يادش مياد. . .حميد دوست كلاس دودر كردنا و پذيرا 77 رفتن ها. . .حميد و نوار كاست و حميد و سي دي و حميد و درس نخوندن!!!

 يادمه يه بار با دبيرمون بحثم شدار كلاس اومدم بيرون،انداختم بيرون!! . . .حميد اولين نفري بود كه دنبالم اومد بيرون. . .حميد حيف نبود با خودت اينطور كردي!!!

 اميد ويزيتور شركت شده. . .محسن ازدواج كرده ،شيريني سرا داره. . .مرتضي هم ازدواج كرده و تعميرگاه ماشين هاي اداري راه انداخته!!!مهدي ترك كرده و نجاري ميكنه،اقا تازگيا دوماد شده. . .

 از بين اون جمع من و محسن و احمد درس خونديم. . .بقيه هركدوم يه راهي رفتن!!!

با احمد كلي حرف زديم و كلي خاطره مرور شد. . .اما يه نقطه مشترك تو حرفامون بود كاش ميشد تو اون سن ميمونديم بدون دغدغه اينده!!!

 پ ن.پونزده شونزده روز ديگه امتحان ارشد ازاده. . .چند روزي ميشه كه شروع به خوندن كردم. . .ميدونم احتمالش كمه اما ميخونم چون ميخوام!!ميخوام قبول ميشم اين نشد ازمون بعدي حتمي. . .

 پ ن .فارغ التحصيليم تموم شد. . .از مهندس بعد از ايني خارج  شديم و شديم مهندس!!

 پ ن.امروز واكسن زدم واكسن منژيت اعزام به خدمت. . .والله ما به گوسفند با اين سر سوزنها امپول نميزديم كه اينا به ما زدن!!!حق نداشتم لهشون كنم؟؟؟؟!!

 پ ن.يه لشكر ادم دنبال كارم هستن. . .معافي!!امريه جهاد!!!سرباز معلم!!!امريه تعاون و . 

پ ن.از باخت پرسپولیس شرمگین گشتیم و از امدن قطبی شادمان. . .                                                                                     

 

                                                                                             و من الله توفيق

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:6 توسط یکی مثه خودت| |