تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته. . .دارم درختاي داخل حياط نيگاه ميكنم به البالو كه داره شكوفه ميده و به گردو كه دوباره جون گرفته!!به درخت سيب كه. . .به خودم فك ميكنم به اينكه شش روز ديگه عقربه سال شمار عمرم يه دونه ديگه بالا ميره و من كهن تر ميشم!!اعتقادي به اين ندارم كه بگم جوونم و تا پيري كلي مونده!!نه،هر چقدر كه از عمرم ميگذره رو به كهولت ميرم. . .پس منم پير تر ميشم!!پير شدم. . .

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته دارم به يه سالي كه گذشته فك ميكنم. . .به اينكه درسم تموم شد و فارغ التحصيل شدم به تموم شدن يه دوره زندگيم. ..

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته دارم فكر ميكنم.،به اينكه يه تصميم بزرگ گرفتم. . .به اینکه عاقل شدم. . .يه رابطه مريض كه واسم جز ناراحتي و اعصاب خراب نداشت كات دادم. . .به اينكه يه تصميم بزرگتر گرفتم و رابطه جديدي اغاز كردم. . .رابطه اي كه بر خلاف قبل بهم ارامش  داد. . .به نظرم بزرگترين هديه خدا تو زندگي به ادم ميتونه بده ارامشه. . .عشق مياد شهر و خبر دار كن. . .اينو برا همه تكرار كن!!!

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته دارم به تغييراتم فك ميكنم. . .ادما چقدر تغيير پذيرن. . .علايقم. . .ايده هام و نظراتم خيلي هاشون تغيير كردن. . .به قول بابا حساب شده!!

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته دارم به اين فكر ميكنم كه بودن عسلي چقدر كمكم كرد تا ديگرون ببخشم. . .كسايي كه سالها ازش كينه به دل داشتم. . .!!به اينكه با ظرف نذري در خونه تك تك شون رفتم. . .

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته . . .نگاهم به بيرون مي افته. . .اي كاش كه نمي افتاد . . .يه شيطون ميبينم. . .كسي كه دلم ميخواد لهش كنم. . .ادم خشني نيستم . . .اما شده شبهايي  كه تا صبح به له كردن اين حيوون فكر كردم. . .به شكستن گردنش. . .اگه بخوام رو راست باشم منتظر يه جرقه از طرفشم تا خردش كنم. . .بشكونمش. . .نابودش كنم. . .اگه بگم يكي از ارزوهام مرگ اين حيوونه دروغ نگفتم!!!شايد با گفتن اين حرفم خيلي ها ازم بدشون بياد اما واسم مهم نيست. . .نميتونم كسي بهترين  سالهاي عمرمو گرفت ببخشم!!!

 من،داخل اشپز خونه. . .نه!!من داخل اشپز خونه روي كابينت نشسته دارم به سالي كه گذشته فكر ميكنم به سالي كه در پيشه و به سالهايي كه در پيش دارم. . .به سال بعد كه چي قراره رخ بده و من كجاي اين جنگم!!

 من؛اينبار داخل اشپزخونه. . .نه!!من اينبار داخل اتاقم پشت كامپيوتر نشسته . . .واسه همه دوستام سال خوبي ارزو ميكنم و سال جديد تبريك ميگم. . .انشالا سال خوبي داشته باشيد سالي سرشار از موفقيت و شاد به قول خودم هميشه شاد باشيد شاد شاد شاد!!!

 پ ن .قصد نداشتم ديگه اپ كنم اما خوب نوشتنم اومد

پ ن . تولدم مبارك

پ ن.خواجه اميري گوش ميدم

پ ن.چيزي خاطرم نمياد

                                                                           و من الله توفيق

 

                                                                                  

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:6 توسط یکی مثه خودت| |