تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

واسه نوشتن يه پست جديد بايد اتفاقي افتاده باشه يا موضوعي باشه كه ازش نوشت. . .!!وقتي كه موضوعي نيست دليلي واسه نوشتن هم نخواهد بود. . .مثه حالا كه بي دليل دارام مينويسم!!

 انگار همين ديروز بوده كه اومده بود خونمون. . .نزديكاي ظهر يود...!!ديد خونه ام. . .رفتم سلام دادم و برگشتم . . .سرم به كارم گرم بود. . .مامان اومد،ايمان جون عمه ميرسوني بانك؟؟پاهاش درد ميكنه و نميتونه راه بره!!!با كلي اخم و غرغر قبول كردم. . .اصلا حوصله بيرون رفتن و ترافيك نداشتم. . .

 ميرسونمش بانك. . .حقوقش ميگيره و مياد. . .خيابون؟؟؟ كار دارم؛بريم اونجا. . .اينجا وايسا من ميام. . .همچنان قاطيم. . .منتظر ميمونم. . .دير ميكنه. . .تو اين فاصله چند بار به ني ني اس ميدم و باهم حرف ميزنيم. ..نيومده. . .يه خبر ورزشي ميگيرم. . .3 سوته ميخورمش. . . نزديك يه ساعت بعد مياد. . .موقع برگشت. . .از كوچه پس كوچه ميرم تا به ترافيك سر ظهري نخورم. . .گم نشيم؟؟!!!بلدي اين خيابونا رو؟؟گم ميشيما!!!دور بزن از خيابون اصلي بريم!!!يكم اذيتش ميكنم. . .به راهم ادامه ميدم

 هميشه مراقب سلامتيش بوده. . .خونه؛موقع ناهار؛رو به بابا ميكنه . . .بعد از ظهر ميخوام برم بيمارستان واسه چكاپ. . .با ايمان و زن داداش ميرم. . .من ابرو ميندازم بالا يعني نوچ. . .

 نزديك ده يا پونزده روز از اون موقع گذشته. . .ظهر. . .تلفن خونه. . .وسط خواب عميق نيمروزي من. . . مامان. . .عمه سكته كرده. . .تو كماست. . .باورم نميشه!! ما ادما عجب موجودات بيخودي هستيم!

 تو اين مدت خيلي از اقوام فوت كردن. . خيلي متاثر شدم(به اندازه كسي كه عمو هاش يا دختر عمويي از دست داده؛نه!!)اما سكته اين عمه،نا اميد شدن دكترها از بهبوديش و . . .!!!اينبار يه جور ديگه بود. . .اميدوارم خوب شه. . .از معدود كسايي كه برادرزاده هاش رو فراموش نكرده بود. . . يادش نرفته بود كه. . .

گفتم بي دليل مينويسم. . .نه!!بي دليل نبوده. . .اس ام اس صبح پسرش باعث شد بنويسم. . .صبح جمعست. . .مهدي اينجاست. . .واسه مادرم دعا كنيد. . .!!!

 شايد مدتي نتونم بيام و بنويسم و بخونم. . .خيلي به امتحانا نمونده و من موندم كلي جزوه فتو زده و نخونده!!بايد خر زد حسابي. . .!!!شايدم . . .

 پ ن.دلم ميخواد اين چند وقت اسپيد ۹ بگذره!!

پ ن.هر مو كوتاهي دليل بر گرفته شدن نيست!!

پ ن.چند وقته لطيفه هاي جالبي از ع ل م ا ديدم

پ ن.دلم واسه بچگي تنگ شده

 و من الله توفيق

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 8:18 توسط یکی مثه خودت| |