کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
،پسري ساده،بي شيله پيله و بدون تظاهر و ريا.. . رو شوخي بهش گفتن كه مهتاب دوست داره،باورش شد. . .كسي فكر نميكرد اينقدر يه شوخي جدي بشه. . . اما مهتاب يه دختر زرنگ و بارون ديده،امروزي و شيك. . . چند روزي با نگاه تعقيبش ميكنه. . .پيشنهاد ميده. . .صداي نه قاطع مياد. . .!!! دوباره. . .بازم نه!!! سه باره. . .بازم نه!! چندين چند بار ميره. . .ديگه كل دانشگاه از اين قضيه خبر دارن،(گفتم كل؟؟حداقلش پسرا باخبرن) هرجا اون خانوم نشسته. . .روبروش نشسته. . .زل زده و خيره نگاهش ميكنه خيلي تابلو شده، ديگه داره خطرناك ميشه. . .تصميم ميگيرن بهش بگن كه ميخواستن اذيتش كنن و قصدشون فقط يه شوخي بوده. . .يه شوخي . . . باورش نميشه!!!شماها بهم حسودي ميكنيد كلاساش رو نميره. . .فقط روبروي اون خانوم ميشينه. . .وقتي مياد به دانشگاه يه دور كامل محوطه ديد ميندازه و اگه نبود چهل و خرده اي كلاس ميگرده تا پيداش كنه. . .و اگه سر كلاس باشه جلو كلاس ميشينه و خيره به درش ميمونه. . .!!! اين دوستمون يه پيكان داره و مهتاب خانم 206. . .بعد كلاس تعقيبش ميكنه!!دنبالش ميره. . .تا كجا؟؟الله داند اخرين ورژن اعمالش هم اين بوده كه خودشو پرت كنه جلو ماشين مهتاب. . .ته كبري يازده . . . عشقت واسم قابل احترامه اما . . .اوايل بهش ميخنديدم مثه همه. . .اما اين چند روز؟؟!!دختره از ترس اين تنها نميتونه وارد دانشگاه بشه. . .تنها نميتونه رو يه صندلي بشينه و . . . اين دوستمون هم در حد فضا ازش سو استفاده ميشه. . .يكي كه بوتيك داره:تو اگه تريپت عوض كني حله!! با خودش ميبرتش مغازه هر چي جنس بنجل داره با سه برابره قيمت بهش ميده . . .به اين اميد كه تغيير پوشش باعث . . .اون پسر ساده بيخيال كجا و اين پسر سرخورده كجا. . .!!! اين بازي روز بروز داره پيچيده تر . . . پ ن .فردا پنج شنبه. . .روز بعد چهارشنبه پ ن.من +هواي باروني از نوع خفن+يه دست لباس كاملا روشن+يه جاي گل الود+ يه لاستيك تركيده+يه رينگ شكسته -زاپاس-كاپشن-يه رفيق زرنگ=يه روز بد،يه روز خيلي بد!!!!تو يه روز بد شوخي نكن لطفا!! پ ن .سي و پنج صفحه پروژه. . .سي پنج صفحه ترجه. . .سي و پنج صفحه مربع و مستطيل!!!سي و پنج صفحه خنده عصبي پ ن.تولد بلاگم خيلي مهم نيست،واسم اين مهم بود كه دوسالي يه جا موندگار شدم و جايي نرفتم. . .دوسالي خاطراتم ثبت شدند. . .دو سالي كه خيلي زود گذشت. . .با اين حال از همه دوستام كه تبريك گفتن ممونم،از همه دوستايي كه وقت ميزارن و مزخرفات منو ميخونن و من الله توفیق اين روزا ذهنم درگير يه سري مسائلي شده كه تا حالا ازشون با بيخيالي ميگذشتم. . .واسم مهم بودن اما ترجيح ميدادم بهشون فكر نكنم. . . ترجيح ميدادم كمتر به اين فكر كنم ترم اخرمه. . . ترجيح ميدادم اصلا به اين فكر نكنم كه امتحان ارشد دارم ترجيح ميدادم به بعدش شش ماه بيكاريش فك نكنم به اين فكر نكنم كه اگه قبول نشدم بايد برم سربازي. . . نميدونم يهو چي شد؛سرم بجايي خورد يا . . .اما همه اين ترجيحايي كه بهشون اهميت نميدادم و ازشون ميگذشتم اومدن سراغم. . . وقتايي كه فكرم مشغوله كم حرف تر از هميشه ميشم. . .اين چند روزه اينطور بودم. . . كلي كلنجار رفتم با خودم. . .اما جواب همه اون سوال ها اسون بوده. . . ترم اخره. . .بايد اين چند واحدرو خوند،خيلي خوب خوند ارشد. . .هرچند شايد احتمال قبولي كم باشه اما اين امتحان مثه ميدون جنگه؛نميشه با دست خالي رفت و جنگيد و بعدش از شكست ناليد. . .!!! واسه شش ماه بيكاري تصميمي گرفتم. . . و براي سربازي هم تلاش براي گرفتن امريه. . .البته اگه خدا بخواد نميدونم چقدري تو تصميمايي كه گرفتم موفق ميشم. . .اصلا شايد هيچ كدوم به نتيجه نرسن. . .!!! دو سه شب پيش نصف شبي تشنم شد. . .رفتم اب بردارم كه رو راحتي يه كتاب ديدم. . .يه طالع بيني . . . برداشتمش و چند صفحه اي ازش خوندم. . .به درست يا غلط بودن اين كتاب كاري ندارم. . . اما موقع خوندنش به اين فكر ميكردم كه چه نويسنده بزرگي داشته اين كتاب. . .مثلا اگه خود من اين كتاب رو مينوشتم حتما تو بعضي ماه ها با غرض خاصي مينوشتم. . .چون نسبت به ادماي متولد اون ماه يه پيش زمينه بدي داشتم و دارم. . .يقينا تا ميتونسنم ذهنيت بد خودم به كاغذ ميرسوندم. . .يا حتي ماه تولد خودم كه بعضي جاهاش كم يا زياد ميكردم(نويسنده هم متولد فروردين بوده)اما اون طور ديگه ايي نوشت. . .!! اين چند روزه اينجا اساسي باروني بود. . .از بارون خوشم نمياد. . .خسته بودم . . .فرجه بين دوتا كلاس رفتم داخل ماشين بخوابم. . .يه 405 روبروم پارك بود. . .دوتا دختر خانم نشستن داخل. . .405 دوهزار اگه بد استارت بخوره خفه ميكنه و مثه بچه ادم روشن نميشه. . .تا چشم گرم ميشد اين دختره يه استارت نصفه نيمه ميزد. . .بعد دو دقيقه دوباره شروع ميكرد. . .اومدم پايين. .خانم يه دقيقه اون سوييچ بده بهم. . .نه!!مرسي زنگ زدم الان بابام مياد. . .تعارف نميكنم بده روشنش كنم. . .!!نه مرسي،هر طور ميلته. . .اما لطف كن كمتر سروصدا كن ميخوام بخوابم. . .دوباره شروع كرد. . .دِ بده من اون سوييچ رو. . .بسلامت!!!! چقدر زود ميگذره همه چيز. . .پ ن مچشون گرفتم. . .بچه گلابيا. . .پ ن اندي گوش ميدم،همچنان. . .هر چند يه چندتا اهنگ جديد هم خوشم اومده و گوش ميكنم(مگه فرشته بد ميشه ابي كامران وهمون) پ ن ايندفعه زود اپ كردم تنوع بشه. . .پ ن و من الله توفيق بدون هيچ دليلي مشغول اپ كردن و نوشتن شدم،شايد واسه اينكه پيش مهمونها نباشم و سرم به كاري گرم كنم هم اكنون دو عدد سولفات روي تناول كردم و حالتي بسي دگرگون شده دارم. . . Satin مشغول خوندنه. . .هركي عشقي داره تو دنيا. . .دليلي واسه بودن. . .كه فقط ميتونه با اون زنده باشه تا ابد بعد مدتها تنها اهنگي بوده كه كمي از فاز اندي منو بيرون اورده؛حتي علاقه به شهرام صولتي و البوم جديدش هم نتونستن!!!البته همچنان اندي گوش ميدم و انتراك وسطش اينو. . . چقدر سخته نوشتنت نياد و زور بزني و بخواي بنويسي.. .از چي بنويسم؟؟؟چه سوژه ايي بهتر از استاد انديشه؟؟؟!!!از همين تريبون اعلام ميكنم تا اطلاع ثانوي كاري به كار استاد نخواهم داشت. . .اصلا به من چه ربطي داره كه تناقض بعضي جاها زياده؟؟؟ربطي بهم نداره. . .اره خوب!!نه اينكه فكر كنيد يه وقت بهم گفته هر دوتا رو ميندازه ها!!نه!! گفته حواست باشه شايد نتوني 10 بگيري. . .!!زرشك. . . هفته قبل هم سر كلاس دو سه تا از بچه ها باهاش بحث كردن. . .بنده خدا كم اورد. . .كلي بهش حال دادم. . .رفتم تو تريپ حكمت و استاد دوستي. . .مشكلمان حل شد. . .هرچند جزوه كاملش گرفتم و تا اخر ترم ديگه نميرم سر كلاسش!!! نميدونم چه مشكليه كه پنجشنبه ها هميشه بايد با تاخير برم؟؟استادمون اهل بارفروش. . .جز محدود استادايي كه فاميلم ميدونه . . .البته جوون خوبيه. . .مومن با 4 سابقه ازدواج به به اقا داماد. . .چه احوال؟؟؟چه خبر؟؟4 نفري بوديم. . .اقا تو نميخواي شيريني بدي؟؟؟بعد كلي اصرار. . .قبول ميكنه و ميريم. ..بعد صرف غذا. . .ايمان يه دقيقه بيا. . .جونم داداش؟؟پول همراته؟؟من 13 تومن بيشتر ندارم. . .ا ا ا ا. . .باشه حساب ميكنم. . .يكي ديگه دوماد شد پول شيريني از جيب ما رفت. . .بعدشم حالت دوراني بنده افشين قطبي هم رفت. . .حيف شد. . .جنتلمن بود خيلي. . .هرچند مافيا ايران بهش اجازه نميدادن موفق بشه اما مربي خوبي بود. . . پسر دايي محترم تو خيابون ديدم. . .سوار شد. . .يه داف دارم از لپ لپ درش اوردم. . .يه داف دارم. . .اين دافو ببين؟؟؟!!عجب دافيه؟؟داف جديدم ديدي!!همونقدري كه كسي بهم بگه جيگر بدم ميادو قاطي ميكنم از اينكه كسي پيشم بگه داف قاطي ميكنم. . .نگو اين كلمه رو لطفا. . . پ ن.كندن يا نكندن مسائله اين نيست. . .مسائله با پيچ گوشتي كندنه. . .!!! پ ن 2.مزخرف نوشتم. . .ميدونم پ ن 3.جديدا مزاحم تلفني هاي جالبي دارم. . .شاید نباید . .نه يادمون باشه با يه ترك نميشه خيلي شوخي كرد!!جدي ميگيره!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت
8:24 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت
7:31 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت
19:6 توسط یکی مثه خودت| |

