تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

چهارشنبه صبح دير به كلاسم رسيدم،هم اينكه اينجا به دليلي ترافيك بود و هم اينكه اروم ميرفتم و هم اينكه دير حركت كردم. . .استاد محترم انديشه مظلومانه پرسيد چرا دير اومدم. . .و چه دليلي بهتر از اينكه بگم بخاطر حلول محمود خيابونا بسته بودند. . .و تنها بخاطر درس شما من به استقبال نرفتم. . .!!!

 دو هفته اي ميشد كلاس بهداشت نميرفتم. . .از شانس خوبم همين جلسه اي كه رفتم مراسم كوئئز گيري داير بود. . .اقايون يه برگ كاغذ بگيرند. . .

 سوال يك. . .يكي يه كاغذ بده

سوال دو. . .يكي يه خودكار بده بهم

سوال سه. . .بيخيال هيچي نميخوام

سوال چهار. . .اقا شما چرا نمينويسي؟؟حيف كاغذه كه حروم بشه،الكي سيا ه بشه كه چي؟؟شما هم فله اي يه صفر بده

سوال پنج. . .دم علي گرم. . .ايمان رو يه برگه اسمت نوشتم و جواب سوالا هم دادم. . .ايول داداش حال دادي. . .!!

 پنج شنبه صبح. . .بازم دير رسيدم. . .ساعت چنده اقا؟؟فك كنم ده و ربع بشه. . .ا يه نيگاه به ساعتت بنداز؟؟

مياد جلو. . .اه ديشب تنظيمش كردم. . .هميشه عقب بوده،فقط ميخواست امروز ضايعم كنه. . .ده و چهل دقيقه

 بعد كلاسم ميريم بيرون. . .اول نهار اكبر جوجه سه كيلومتري بارفروش. . .بابلسر. . .لب دريا. . .يكمي ميگيم و ميخنديم.  . .

دوستان قصد خريد دارند. . .فك كنم چهار پنج ماهي ميشه بارفروش نرفتم. . .ازش رد شدم اما داخل شهر نه!!

اولين صحنه جالب. . .يه اقاي محترم بارفروشي با شلوار گشاد و ارجينال كردي . . .اونم مركز شهر مشغول قدم زدن و پياده روي و استفاده از هواي مطبوع

دومين صحنه جالب. . .گاري كاهو فروشي و كاهو خوري اونم وسط شهر

سومين صحنه جالب اينبار داخل پاساژ شهريار بارفروش. . .عينك افتابي فقط 3500 تومن. . .

 از چهارمي و پنجمي فاكتور ميگيرم. . .

 اقا چهره شما واسم اشناست. . .من؟؟ نه داداش نه اهل بارفروشم و نه بارفروش ميام . . .توهم زدي. . .توهم يك بارفروشي

جناب پيراهن خوب چب داري؟؟؟اينا همه پيرهنن وَ. . .اين شلوار ببين وَ ارجيناله

. . . . . . .. . . . .من بي احساس. . .من سنگدل. . .قبل ازاينكه كسي بگه خودم گفتم. . .يك شنبه مراسم عقد يكي ديگه از دوستام بود. . .نرفتم. . .

 باطري سازي بودم. . .يه خانمي اومدن . . .يه اقايي اونجا بودن تقريبا ميان سال با محاسني بلند. . .مشغول صحبت بوديم با ديدن خانم كلامش قطع كرد مشغول برانداز خانم شد. . .بنده خدا خانومه خيلي اين پا اون پا كرد. . .اما اين گلابي كوتاه نميومد. . .دلم واسش سوخت. . .شايد  اونجا مناسب يه خانم نباشه كه نيست. . .شايد اون خانم لباس مناسبي تنش نبوده. . .اما رفتار اون مرد خيلي زشت بوده. . .خيلي زشت و زننده

از مذكر بودن شرمم شد. . .

 بابا رسما بگو باید بری شرخري. . .ايمان صبح بيكاري؟؟بله. . .اين چك مال بهشهره. . .پولش كن. . .سيبا ؟؟اره. . .همينجا نقد ميكنم . . .دو ماه موجودي نداره. . .برو ببين ميتوني پولش كني. . .

پ ن ۱.نمیدونم این عکس یا متن کجا دیدم اما اینقدر واسم جالب بود که بعد مدتها والیپر موبایلم  تغییر کنه و این عکس بشه(میزارمش ادامه مطلب)

پ ن ۲.چهارشنبه هفته قبل هماي سعادت رو شونه هاي محمود خان نشست  ايشون ساعاتي در شهر پر افتخار ما سپري كردند. . .هر چند شبش از تلوزيون چهره هاي اشنايي از بارفروش ديدم كه در صف اول مستقبلين با ديدن چهره نوراني  محمود اشك ميريختن  و با پلاكاردي بزرگ خواستار حضور محمود و شركا به بارفروش ميشدند. . .محمود عزیز با قدومت بارفروش نورانی بفرما

پ ن ۳.همچنان اندی گوش میدم

 و من الله توفيق


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 8:36 توسط یکی مثه خودت| |

عجب حكايت جالبي شده داستان چهار واحد انديشه ما. . .دو هفته قبل كلاس نرفتم. . .هفته قبل رفتم البته نيم ساعت اخر كلاس. . .اصولا اين استاد عادت نداره كه كسي بعد خودش راه بده. . .رفتم داخل. . .بفرماييد. . .هنوز ننشستم كه ديدم داره از مسيح ميگه. . .سوال پيچش كردم. . .

 خنديد و سعي كرد جواب بده. . .تو اين 4.5 سال اينقدر با استادي حال نكرده بودم. . .ميدونه ترم اخرمه. . .ميخواد جلو جمع ضايعم كنه. . .اقاي؟؟؟فرق حيوون با ادم چيه؟؟نيم ساعت اخر كلاس به صحبت من و استاد ميگذره. . .از شتر مرغ مثال ميزنم و حالات دفاعي خاصش. . .از بز و هوش بيشترش و رهبريش ميگم. . .نا خوداگاه تو انسانها يه مثال ميخوام بزنم اين كه بده . . .خود استاد و مثال ميزنم. . .حواسم نبود خب!!!

 كلاس بعدي ساعت يكه. . .ميرم بيرون چيزي بخورم. . .تا برگردم ميشه 1.35. . .كلاسش دو تمومه باز دير ميرسم. . .در ميزنم. . .استاد اجازه هست؟؟بفرماييد. . .داره يه بحثي توضيح ميده. . .چند نفري ازش سوال ميپرسند. . .ميگه من هرچي بگم شما نميفهميد. . .ببخشيد نفهم خودتونيد كه نميتونيد خوب بگيد. . .بهم برخورد مجبور شدم تا بگم. . .عذر خواهي ميكنه. . .

 سال قبل تولد امام رضا روز خيلي بدي داشتم. . .يه كابوس تو روشنايي  روز. . .صبح اول وقت تصادف كردم

از اون روز خيلي چيزا واسم موند. . .خاطراتش. . .اينكه تند نرم. . . كه نرفتم شايد بعد اون پنج بارم پيش نيومد كه بالاي 110 برم. . .قانونمند شدم اساسي. . .

 اما از اون روز يه چيزايي واسم مونده كه حال كه بهشون فك ميكنم برام هم خنده مياره هم غم باعث ميشه قدر يكي بيشتر بدونم اونم كسي نيست جز بابا. . .اون موقع ها دوتا سيم كارت داشتم و دوتا گوشي كه هميشه همرام بود. . .يادمه يكيشون شارژ نداشت و تا برداشتم كه بابا زنگ بزنم خاموش شد. . .اونيكي انگار اب شده بود. . .از گوشي بچه ها زنگ زده بودم. . .بابا جاي پر سرو صدايي بود كلي زور زدم تا بفهمه من ايمانم نه ممد. . .

 يادمه تا رسيد  پريدم جلوش به شدت كم اورده بودم و ترس داشتم كه راننده موتور چيزي نشده باشه. . .وقتي ديد سالمم خنديد و گفت سوار شو بريم خونه. . .بابا بريم بيمارستان ببينيم چطور شده. . .نميخواد. . .بزور قانعش كرده بودم. . .تو راه بهم گفت اگه طرف جويباري باشه يكم دردسر ميشه(جويباري ها اكثرا به بد نامي شهره اند اينجا)

تو بيمارستان هنوز پاي اونو گچ نگرفته بودن. . .بابا رفت پيشش همچين محكم زد به پاش دادش رفت هوا. . .من:بابا چرا زدي؟؟داشتم تست ميكردم راست ميگه يا دروغ. . .ازش پرسيد اهل كجاييۀگفت:قائمشهر. . .يه چشمك بهم زد. . .تا ظهر تو بيمارستان بوديم. . .رفت و غذا سفارش داد واسم. . .اصلا اشتها نداشتم . . .اما سه تا از دوستا كه اونجا بودن رفتن و غذا از رستورتن اوردن اونجا تا بزور بهم بدن. . .

 افسر گفته بود كه ماشين بايد بره پاركينگ. . .بازم  بابا گفت ببرش خونه. . .بي چون و چرا اطاعت ميكردم . . .دوستا رسوندن دانشگاه و اومدم خونه

 بعد يه هفته كه رفته بودم پاسگاه  استوار كلانتري همچين دادي زد سرم كه شوكه شدم . . .كه چرا ماشين بردم خونه. . .به لكنت افتاده بودم اما بازم اين بابا بود كه اومد داخل اتاق و داد اون با دادي بلند تر جواب داد. . .تو غلط كردي صدات بالا ميبري. . .مرتيكه. . . .واقعا شوكه بودم. . .نميدونم بعدش چي شد كه دفعه بعد همون استوار با ديدنم بلند شد و اومد استقبالم. . .ديگه حرفي از پازكينگ نبود

 اونروزا گذشت. . .و تولد امام رضا دوباره داره مياد. . .يه سال شد

 پ ن.ازشون متنفرم. . .هرچند اين روزا سعي ميكنم از شدت اين تنفر كم كنم اما . . .نميزارن

 پ ن ۲.همچنان اندي گوش ميدم

 پ ن ۳.برگشتي نيست. . .تموم تموم تموم

 پ ن۴.نگاهي اشنا نيست. . .چه دلتنگه شب من. . .تو رفتي و من از دنيا بريدن بدون كه. . .

پ ن ۵.یاد برگشتم باشم

یه سوال؟؟احمد چال پی کجا قرار دارد؟؟در بارفروش   بابل   بازم بارفروش       همه موارد

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 17:7 توسط یکی مثه خودت| |

ساعت 2 بعد از ظهر جمعه. . .يادم افتاد كه كلاس دارم. . .دو هفته كه ميخوام برم اما جمعه كه مياد يادم ميره. . .حركت ميكنم. ..تا 2.5 ميرسم. . .اي بابا هيشكي نيست. . .نكنه كلاس تموم شده؟؟!!!

 فقط دخترا جمعا. . .اقاي؟؟؟امروز كلاسي تشكيل شده؟؟؟نه!! حتما روزش عوض كرده

 ميام خونه. . .طبق عادت هميشگي  تا ميرسم خونه ميرم سراغ خواهري. . .خوابيده. . .اذيتش ميكنم . . .بيداره

 حوصلم سر رفته!!پاشو لباس بپوش بريم بيرون. . .خواهري كوچولو من هوس خريد ميكنه. ..به به. . .مغازه اي كه تازه باز كرده . . . و این جيبه من كه حسابي تكونده ميشه

 مامان زنگ ميزنه،زودتر بياين شام خونه عمو دعوتيم. . .ميرسيم بابا مامان حاضرن. . .با اين بريم؟؟باشه

بعد شام. . .بابا داره دور ميزنه. . .چشم ميخوره به ماشين. . .چرا اينطوري شده؟؟؟ميرم كنار بابا بهش ميگم

عيب نداره سوار شو. . .بدجور زدنا. . .مهم نيست بشين

 ميرسيم خونه. . . يه شخص ميحترم و شوماخر زده گلگير و اينه ماشين به لقا الله پرتاب كرده. . .!!!

 شنبه غروب. . .شايان تصادف كرده. . .پشتك زده. . .خودش طوري شده؟؟نه سالمه. . .ماشينش له شده

 دوشنبه عصري. . .عمو زنگ ميزنه. . .به شدت گريه ميكنه. . .چي شده محمد تصادف كرده. . .به بابا بگو بياد بيمارستان. . .

 پنج شنبه اومده بود خونمون. . .كارت مراسم چهلم شوهر عمه اورده بود. . .از دور با دست اشاره ميداد. . .استقلاليه،از اون متعصب ها. . .پز چندتا بازي اخيرشون ميداد. . .يكم كل كل كرديم. . .فوتبال گذاشته كنار و كلاس داوري تموم كرده. . .موقع رفتن. . .ممد ركاب عوض كردي،چي شده؟؟رفتم رو جدول. . .

 حالا. . .4 نفر بودن. . .دوتا دختر و دوتا پسر. . .پسره فوت كرده. . .ممد بيمارستانه. . .حافظش از دست داده. . . . .يكي از دخترا تو كما. . .يكي ديگه بدتر از بقيه. . .

 هنوز تو شك اين حادثه ام. . .هميشه تند ميرفته. . .اما اينبار بدجور گاف داد. . .

ميدونم اگه حالش بهتر بشه عذاب وجدان لهش ميكنه. . .چون خودم داشتم. . .اون ادم خوب شد اما اينجا يه پسره بيست و چند ساله مرد. . .با همه ارزوهاش مرد. . .يه پسري كه چهل روز پيش مادرش از دست داده بود. . .سخته خيلي سخت

 من به حكمت اعتقاد دارم. . .به اينكه دوتا از پسر عموهام تو يه هفته تصادف شديدي كردند و به اينكه ماشين من گوشه خيابون بوده و اينطور داغون شده.  . .به اين معتقدم كه حادثه اي قرار بوده رخ بده و اينطوري گذشت!!!

 پ ن.كلاسم افتاد سه شنبه . . .امروزم نرفتم. . .فك كنم حذفم كرده باشه

 پ ن.ميدونم كار بدي كردم. . .خديا لازم نبود اينطور بهم ثابت كني

 پ ن.همچنان اندي گوش ميدم

                                                               تاريخچه شهر ساري در پست قبلی(حتما بخونید)

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 15:34 توسط یکی مثه خودت| |
ساری یکی از شهرهای استان مازندران در شمال ایران است. این شهر مرکز استان مازندران و دومین شهر بزرگ شمال ایران است

      تصوير برج ساعت ساري                                                                   

جغرافیای ساری

شهر ساری در طول جغرافیایی ۵۳ درجه و ۵ دقیقه و عرض ۳۶ درجه و ۴ دقیقه از شمال شرقی به فاصله حدود ۲۰ کیلومتر به نکا و به فاصله ۴۹ کیلومتر به بهشهر و ۱۳۱ کیلومتر به گرگان و ۶۹۷ کیلومتر به مشهد و از شمال به فاصله ۲۱ کیلومتر به دریای مازندران و از شمال غربی به جویبار و لاریم و از جنوب غربی به فاصله ۲۲ کیلومتر به قائمشهر و از غرب به بابل به فاصله تقریبی ۳۰ و آمل به فاصله تقریبی ۶۰ کیلومتر و از جنوب به فاصله ۴۱ کیلومتر به سد شهید رجایی (سلیمان تنگه) و دهکده آرامش و از طریق آزادراه در حال احداث کیاسر به فاصله تقریبی ۱۰۰ کیلومتر به دیباج و از آنجا به دامغان و شهمیرزاد و سمنان (تقریباً ۱۲۰ کیلومتر) محدود است.
همچنین ساری به فاصله کمتر از ۱۵۰ کیلومتر از تهرانو واقع گردیده و توسط جاده سوادکوه ۲۷۰ کیلومتر و توسط جاده هراز ۲۵۰ کیلومتر و به وسیله راه آهن شمال ۳۵۴ کیلومتر با تهران فاصله دارد.

بنای ساری در هزاره‌های پیش از میلاد

بنای ساری بر اساس روایت‌های متعدد به افراد بسیاری مشهور است، در سفرنامه‌های سیاحان آمده که مردم آن را به کیومرث پیشدادی، اولین پادشاه روی زمین به قول فردوسی نسبت می‌دهند[۱]، افرادی از جمله حمد اله مستوفی بنای آن را به تهمورث شاه دیوبند پشدادی نسبت می‌دهند، بسیاری از روی شواهد بر این باورند که تخت گاه شاهنشاه فریدون بر عالم بوده‌است، و اما تفریبا همگی بر این اعتقادند که توس پور نوذر از نوادگان فریدون شاه و سپهسالار کیخسرو آن را بنا نموده و نام آن منطقه را توسان نامیده است[۲]، فرای حکایات ملی ما، یونانیان باستان آن را زادراکارتا، پایتخت تمدن هیرکانیا، ذکر می‌کنند، [۳] اشپیگل شرق شناس و نئونازیست آلمانی ذکر کرده که نام ساری کنونی برگرفته از نام قوم سائورو بوده که قبل هجوم اقوام آریایی به این دور و ورا در شهر باستانی اسرم، که هم اکنون نام دهی در ۱۰ کیلومتری ساری است، زندگی می‌کرده‌اند. ادوارد پولاک عقیده دارد که نام ساری دگرگونی واژگانی سادراکارتا می‌باشد[۴]، دکتر اسلامی نیز در کتاب خویش نوشته که احتمال آنکه زادراکارتا از نام زردگرد، باشد نیز است.[۵]

پس از اسلام

فرخان بزرگ به سال ۵۶ ساری را به کلی مرمت نمود. این شهر مورد توجه قارن، پادشاه کبیر طبرستان، واقع گشت و پس از او، مقر فرمانروایی مازیار پور قارن بوده‌است و آثار نیک وی هنوز نیز باقی است و به پاس کوشش نیک این دو بزرگ مرد، دو خیابان مشهور ساری به نام آنهاست.

ساری نوین

بی تردید رشد و ترقی ساری پس از قاجارها بوده‌است، نظام شهری نوین ساری از آن زمان باقی مانده‌است و ساری اولین شهر ایران بوده‌است که احداث راه‌آهن سراسری ایران از آنجا آغاز گشت و پس از رضاشاه و در هنگام جنگ جهانی دوم به تصرف نیروهای شوروی در آمد و پس از جنگ جهانی نیز فرودگاه دشت ناز ساخته گردید و طرح‌های توسعه به سمت شرق به وجود آمد و پس از انقلاب نیز، جاده‌های اطراف شهر توسعه داده شد.

وقایع تلخ تاریخی

یکی از دلایل مهمی که باعث گردیده تا ساری در حالیکه یکی از مراکز تمدن و فرهنگ بوده‌است، نسبت به شهرهای دیگر از آثار تاریخی کمی برخوردار باشد، حوادث روزگار بوده‌است، چنانکه بر طبق مستندات تاریخی پس از اسلام حمله خلیفه عباسی، حمله مغول، حمله تیمور، حمله روس‌ها، حمله ترکمن‌ها، حمله دشمنان آقامحمدخان و سیل، زلزله، حریق در ساری اتفاق افتاد.

  • سال ۲۹۸ حمله روس.
  • سال ۳۲۳ سیلاب و طغیان تجینه رود (رود تجن).
  • سال ۳۲۶ سیل و با گل و لای یکسان شدن ساری.
  • سال ۴۲۶ حمله سلطان محمود غزنوی و ویرانی‌های وی.
  • سال ۵۹۸ آتش سوزی در ساری.
  • سال ۷۹۵ حمله تیمور و به خاک و خون کشیدن ساری و مردمانش.
  • سال ۱۰۱۷ زلزله بزرگی در ساری روی داد.
  • سال ۱۰۴۵ حمله روس و آتش کشیدن فرح آباد و ساری.
  • سال ۱۰۹۸ وقوع زلزله هولناک در ساری.
  • سال‌های ۱۱۹۴-۱۲۰۵ جنگ‌های داخلی برادران و دشمنان آقا محمد شاه.
  • سال ۱۲۲۳ زلزله بزرگ در ساری بطوری که تا یک ماه زمین می‌لرزید.
  • سال ۱۲۳۵ بیماری طاعون.
  • سال ۱۳۲۰ بیماری تیفوس.

عمارت و ساختمان‌های قدیمی

کهنه باغشاه

احداث آن توسط سلاطین صفوی بوده‌است و در زمان رضا شاه آن را خراب کردند و خیابان خیام فعلی را ساختند (اگرچه هنوز در خیابان خیام آثار باغ در ملک خصوصی مردم نمایان است)

نوباغشاه

بدست محمد میرزا ملک آراء در زمان فتح علی شاه ساخته شد و عمارت‌هایی شبیه چهل ستون اصفهان در آن احداث نمودند که البته در زمان رضاشاه و به دستور وی پادگان شد

شاهزاده حسین

در محله شاهزاده حسین واقع است و بنای آن به سال ۸۹۰ برمیگردد.این امامزاده در بخش غربی ساری قرار داد.

مسجد حاج مصطفی خان

در سال ۱۲۷۳ مسجد حاج مصطفی خان سورتیجی ایجاد گردید و در محله چهارراه برق کنونی قرار دارد.

عمارت کلبادی

این مکان زیبا و قدیمی در مرکز شهر ساری و در نزدیکی میدان اصلی واقع شده است و در حال حاضر به عنوان اداره میراث فرهنگی مورد بهره‌برداری قرار گرفته و قدمت آن حدوداً یه ۲۰۰ سال قبل باز می‌گردد. ویژگیهای اجزای معماری آن نظیر اتاق‌ها، حجره‌ها، شاه‌ نشین، حمام، اصطبل، حیاط و هنر بکاررفته بر روی پنجره‌ها و ارسی‌ها و تزئین آنها با شیشه رنگی در نوع خود بی‌نظیر است

حمام وزیری

این بنا نیز در مرکز شهر ساری و در مجاورت خانه کلبادی قرار دارد و از لحاظ نوع معماری، مصالح و ویژگیهای ساختمانی از ابنیه دیدنی و مشهور مازندران به شمار می‌رود. ان بنا نیز متعلق به دوران قاجاریه‌است

مجموعه تاریخی فرح‌آباد

در ۲۸ کیلومتری شمال شهر ساری و در ورودی خزر آباد و در ۳ کیلومتری ساحل دریای مازندران قرار دارد. این مجموعه شامل مسجد، پل، دیوارهای بر جای مانده از یک کاخ سلطنتی است که به دستور شاه عباس صفوی ساخته شده و تفرج‌گاه ساحلی صفوی بوده‌است. مسجد با ایوانهای رفیع، شبستانها. حجره هاو مناره‌ها از مهم‌ترین بناهای تاریخی استان مازندران به شمار می‌رود.

برج رسکت

در چهل کیلومتری جنوب غرب شهر ساری قرار دارد و مسیر دست رسی به آن از ساری آغاز و پس از عبور از دو راهی کیاسر و سد سلیمان تنگه به جانب غرب منحرف می‌شود که بیشتر قسمت‌های آن آسفالته می‌باشد. این بنا در بخش دودانگه ساری قرار دارد و باآجر ساخته شده و تزئینات آن شامل مقرنس کاری دو کتیبه آجری به خط کو فی و پهلوی ساسا نی است. احتمالاً مقبره یکی از شهریاران آل باوند بوده و مربوط به قرن پنجم هجری قمری است.

برج سلطان زین‌العابدین

با گنبد مخروطی هشت‌ترک از لحاظ نوع معماری و تزئینات کاشی کاری و درب و صندوق چوبی نفیس، جز مهم‌ترین بناهای تاریخی ساری به شمار می‌رود. کتیه‌ها و کاشی‌ کاری‌های آن زیبا بوده و یک مرقد دیگر در داخل بنام سلزان‌امیر شمس‌الدین می‌باشد.

در مرکز شهر ساری قرار دارد و برج آحری آت به خاطر دارا بودن صندوق و درب چوبی نفیس دارای اهمیت است. ارتفاع بنا ۲۰ متر و تاریخ ساخت آن سال ۸۴۹ هجری قمری می‌باشد. امام‌زاده یحیی از فرزندان امام موسی‌کاظم است

پناهگاه حیات وحش

ان محوطه زیبا ۵۵ هکتار در ۳۵ کیلومتری شمال شرق ساری قرار دارد و مسیر دسارسی آسفالته آن در ۱۲ کیلومتری ساری به بهشهر در سه را هی اسلام‌اباد از جاده اصلی جدا شده و پس از طی مسافت ۲۳ کیلومتر به مکان مذکور می‌رسد.

فضای جنگل جلگه‌ای آن از سال ۱۳۴۶ بصورت محل تکثیر گوزن زرد خالدار ایرانی در آمده‌است. دشت ناز برای علاقمندان به طبیعت و حیات و حش صدفا با مجوز سازمان محیط زیست می‌توانند به تماشای گوزن و پرندگان زیبا نظیر قرقاول و کبوتران بپردازند.

[ویرایش] پناهگاه حیات وحش سمسکنده

این منطقه با ۱۰۰۰ هکتار مساحت در ۱۰ کیلومتری جنوب شرق ساری واقع شده و مسیر دسترسی آن از ساری تا سمسکنده بوده و در ادامه با یک جاده روستایی به داخل محوطه راه می‌یابد.پوشش گیاهی آن گونه‌های جنگلی و جلگه‌ای بوده و قسمتی از آن مانند دشت‌ناز به عنوان زیستگاه گوزت زرد ایرانی مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌است.

[ویرایش] سد سلیمان تنگه

در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی ساری در منطقه کوهستانی واقع شده‌است. این سد در سال ۱۳۷۹ برای بازدید مسافرین و گردشگران آماده شده و از نظر اقامتی مخصوصاً برای افراد تور بسیار مناسب است. اقامت شبانه در کنار رودخانه زلال با صدا و آهنگ دلنواز اوقات خوشی را فراهم می‌کند، بازدید از تاج سد یا گرفتن بلیط در روزها ممکن بوده و در این سد امکانات قایقرانی، اسکی برای استفاده گردشگران آماده شده‌است. در مجموعه سد سلیمان تنگه به‌وسیله بخش خصوصی امکانات تفریحی مناسبی برای اقامت و گردش روی آب ایجاد شده‌است که با توجه به عظمت سد، زیبائی‌دریاچه و فضای دلپذیر اطراف آن در حال حاضر یکی از زیبا ترین چشم‌اندازهای مازندران محسوب می‌شود که ظرفیت و قابلیت فوق‌العاده برای تور گردانی داراست.بازدید از این مکان را برای گرداشگران ودوست داران طبیعت پیشنهاد می‌کنیم

سد شهید رجایی ساری

در مسیر ساری به سمنان این سد در ۴۵ کیلومتری جنوب ساری و بعد از روستای تاکام و نزدیکی روستای ورکی واقع شده‌است

جمعیت ساری

 اساس سرشماری‌های رسمی

از سال ۱۳۳۵ میزان جمعیت ساری به شرح ذیل بوده‌است: * ۱۳۳۵ ۲۶۲۷۸ نفر [نیازمند منبع]

صنایع ساری

در ساری محصولات غذایی تولید بیشتری دارد، اگرچه گستره وسیعی از فرآورده های سلولزی مانند MDF، نئوپان، کاغذو... در منطقه ساری تولید می‌شود. کارخانه آرین سینا تولیدکننده MDF ، صنایع چوب و کاغذ مازندران، کشت و صنعت شمال،تخته فشرده شمال، صنایع جوش و برش، گام الکتریک و شرکت تجهیزات مدارس ایران (که در زمینه ساخت انواع وسایل چوبی فعالیت دارد) از جمله مراکز صنایع ساری هستند

در ساری محصولات غذایی تولید بیشتری دارد، اگرچه گستره وسیعی از فرآورده های سلولزی مانند MDF، نئوپان، کاغذو... در منطقه ساری تولید می‌شود. کارخانه آرین سینا تولیدکننده MDF ، صنایع چوب و کاغذ مازندران، کشت و صنعت شمال،تخته فشرده شمال، صنایع جوش و برش، گام الکتریک و شرکت تجهیزات مدارس ایران (که در زمینه ساخت انواع وسایل چوبی فعالیت دارد) از جمله مراکز صنایع ساری هستند

پانویس

  1. از این جمله می‌توان به ملنگوف و رابینو روسی، آبوت و گوئی لسترنج فرانسوی، نام برد
  2. از این جمله می‌توان به کتاب فرزانه ترین تاریخ نویسان، پدر تاریخ نویسان مازندرانی، ابن اسفندیار اشاره نمود، تاریخ طبرستان به قلم ابن اسفندیار، جلد اول، صفحه ۵۸
  3. هرودوت کبیر که اولین بار نام دریای مازندران را به نام‌های هیرکانیا و کاسپین معرفی فرمودند
  4. پولاک، ادی؛ سفرنامه پولاک؛ مقدم شما را به بخش از سادراکارتا تا ساری امروزه، واقع در صفحه ۵۱۷ گرامی می‌دارد.
  5. در زبان پهلوی باستانی دادن پسوند گرد به شهرها بی رواج نبوده‌است، و از آنجا که احتمال آن است که در آن ناحیه گل‌های زرد می‌روئیده، بدین نام مشهور گشته شده‌است، اطلاعات کم و بیش دیگر در صفحه ۵۸ کتاب استاد اسلامی
  6. پایگاه اینترنتی مرکز آمار ایران
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 8:27 توسط یکی مثه خودت| |