کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
نه،نه و نيم شبه. . .مشغول شام خوردنم . . .صداي گوشي در اومده. . .خوشم نمياد از اينكه غذام نصفه بزارم و برم . . .ول كن نيست. . .صدا رد ريابي ميكنم تا ببينم كجا انداختمش. . . جواب ميدم:مزاحم شدم؟؟نه داشتم شام ميخوردم!!كجايي تو معلومه؟؟!!چرا كلاسات نمياي؟؟!!فردا حتما بايد بياي. . .بايد فرم كار اموزي تحويل بدي. ..مهلت اخرشه. . .باشه هفته بعد ميام. . .نه فردا بيا. . .استادش گيره غلط كرده. . .هفته بعد ميام. . .اسمت زده رو برد اگه تا فردا تحويل ندي واحدت حذف ميكنه؟؟!! بازم غلط كرده. . .اينقدر كل. . .شده؟؟حالا تو بيا. . .چهارشنبه صبح. . .حالا كه ميخوام برم بزار كلاس انديشه هم برم. . .كلاس هشت صبحه. . .حوصله كل كل ندارم. . .يه ربعي به هشت مونده كه حركت ميكنم از جام جم ترافيك شديدي هست. . .دوره ميدون خدا رحم كنه چه خبره. . .!!هشت و چهل دقيقه ميرسم دانشگاه. . .اه كي حوصله داره دنبال شماره كلاس بگرده!!شماره هفت. . .استاد سر كلاسه تجربه ميگه وقتي استاد گيري داري و حساس به دير اومدنه بدون در زدن برو داخل. . .سرت بزار پايين و برو ته كلاس بشين. . .همين كارو ميكنم. . .قاطي ميكنه. . .اقايون جلسه اولشونه با اينهمه تاخير ميان. . .اجازه هم نميگيرن. . .!! يه نگاه بهش ميندازم،جاي مهر رو پيشونيش كمرنگ تر شده(قبلا باهاش برداشته بودم،اما حذف كردم) چند دقيقه ميگذره. . .داره از تورات ميگه،روز قبلش خوندن تورات تموم كردم،چندتا سوال ميپرسم. . مشخصه استاد كم سواديه. . ..با اين استادها بايد مثه خودشون برخورد كرد. . .از تحريفات تورات ميگم و اعجاز قران. . .ميره فضا. . .موقع حضور غياب شده. . .اقا شما خيلي غيبت داري. . .بحث عوض ميكنم و از سروش ميپرسم(بر عكس نظرشخصيم. اعتقاداتش نفي ميكنم؟؟!!)از سروش تا علم قابل تحسين ا خ و ن د ي. . .با نوري همداني به اخر ميرسيم. . .ديگه كاري بكارم نداره. . . ميرم سراغ استاد راهنما. . .فرم تكميل كردي؟؟فرم چي؟؟!!شديدا ميفهمه تو بي خبري و بيخيالي بودم،تا حالا كجا بودي؟؟ا . . .من:اگه مشكليه بگم اقاي . . .واستون زنگ بزنه؟؟اسمش ميشنوه. . .نه مشكلي نيست شما تا هفته بعد فرم تحويل بده عادت كردم به خوابيدن از 1 تا 3. . .يك تا سه دوباره انديشه دارم،انديشه 2. . .با همون استاد. . .كاري بهم نداره. ..استاد عاقل به اين ميگن يه كلاس ديگه. . .اقايون لطفا دكمه يقه هاشون ببندن. . .چيه تا رو ناف باز ميزارين؟؟تو هم اره؟؟ جايي بودم. . شهر ديگه. . .اول پاساژ چندتا پسر بچه كوچيك دست فروش اونجا بودن . . .شايد بزرگترينشون 7 سالش نميشد. ..ادامس تو دستشون بود. . .قسم دادن بخرم. ..به قسم حساسم،از يكي ميخرم. . .يكي ديگه و بازم قسم . . .از اونم ميگيرم. . .يكي ديگه مياد. . .اقا از منم بخر. . .عزيزم من الان گرفتم ،ببين. . ادامس نميخوام .بيا اين پول بگير. . .نميگيره. . .بخر. . .پول نمخوام. . .بخر ازم. . .عجب عذت نفسي داره اين بچه. . .له شدم. . .از همشون كوچيكتره . . . پ ن .واسه اين نميرفتم دانشگاه. . .كي اين كابوس تموم ميشه. . .امروز از خدا خواستم تمومش كنه. . .نه كمكم كنه تا تمومش كنم پ ن.خرد کردن. . .شاید بتونم. .. اما نه این دل لعنتی نمیزاره پ ن.مراسم دوستم نرفتم. . .ميدونم بي احساسم،كار خوبي نكردم و . . .!! پ ن .يه دوستي دارم عاشق اندي،خودش ميگه اندي پرسته. . .همونقدري كه اون عاشقش بود من ازش بيزار بودم. . .اما معتادم كرد. . .طوري كه امپي تري كاملش گرفتم و مدام گوش ميدم نه دلم تنگ نشده واسه ديدن تو. . .وااسه بوي گل ياس. . .واسه عطر تن تو. . .نه دلم تنگ نشده. . . واسه بوسيدن تو.. . . براي وسوسه ي چشماي روشن تو . . .چرا دلتنگ تو باشم چرا عكست و ببوسم. . .چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم باشم. . چرا ياد تو باشم. . ..تويي كه نموندي پيشم . . . ميدونم تا اخر عمر نه ديگه عاشق نميشم همين. . .تمام اخراي ماه رمضون،خواهري دانشگاهه(چقدر بهش گفتم حداقل قبل فطر نرو،اما انظباط دخترونه مگه اجازه ميده؟؟)زنگ ميزنه :داداش مياي دنبالم؟؟حالم خوب نسيت؟؟!!بدون سحري روزه برداشته. . .نيم ساعتي به اذون مونده،كسي خونه نيست. . .سه سوته لباس ميپوشم . . .زنگ ميزنن. . .كسي معلوم نيست. . .ولش ديرم ميشه. . .!! درو باز ميكنم،ميپرم تو ماشين،بر ميگردم عقب و چهره يه خانم ميبينم با يه ظرف نذري تو دستش(املا نذري درسته نه؟؟با اين ظ ميشه نَظري)بده پياده ميشم ازش بگيرم. . .اي بابا نميشد يه ظرف يه بار مصرف ميگرفتي؟؟تو دلم ميگم. . .ممنون نذرتون قبول الان ظرف و ميارم. . .(نميشناسمش. . .اصولا جز سه چهارتا باقي همسايه ها نميشناسم تا بعدا بدم ببرن) اه. . .تا بخوام برم بالا ظرف خالي كنم طول ميكشه. . . كفش و در و دزدگير. . .سه تا مانع سر راهم هستن. . .چشم ميخوره به سطل زباله كناره تخت. . .ميرم خاليش ميكنم برميگردم . . .با چشاي از حدقه بيرون زده نيگام ميكنه. . .حواسم نبوده كه در بازه و داره نيگام ميكنه. . . نذرتون قبول (با همين ذ بايد باشه) سه شنبه اينجا جلسه خانومانه بود. . .از قبل برنامه داشتم كه اون مدت برم دريا. . .يهو حسش پريد. . .رفتم كارگاه. . .كارگرا مشغول خم زدن ميلگرد بودن. . .امتحان كردم. . .دستكش دستم نبود. . .50 تا نشده دستم خراش افتاد،اما نميدونم چه چيزي وادارم ميكرد ادامه بدم. . .قدري ادامه دادم تا خون ازش جاري شده. . . بالارو نگاه كردم. . .بابا داشت نگام ميكرد. . .منتظر بودم تا با رفتارش نشون بده كار خوبي نكردم اما بر عكس تحسينم كرد. . .شايد كف دستم زخماي زيادي برداشته باشه اما واسم خيلي چزا با خودش اورد. . . جوجو ندزدنت. . .سلام حاجي. . .چاكرم. . .كجا بودي. . .خفن شدي؟؟كار تصويريم امروز تموم شده،گريم پاك نكردم هنوز. . .پسر دايي محترم بنده كار تصويري جديدي اماه كردن. . .تبليغ رايگان خانوادگي هنوز دانشگاه نرفتم. . .شايد از هفته دوم ابان برم شايد. . .حوصله كلاس و اون محيط ندارم. . .شايدم. . . اون سه واحد هم گرفتم. . .الحمدلله دوشنبه مراسم عقد يكي از بهترين دوستامه. . .مرددم كه برم يا نه!!!باهم خيلي فابيم. . .هرجند حوصله جاي شلوغ ندارم. . .بهتره بگم احتمالا نميرم حیف فس فس نبردیم. . .باید سه چهارتا میخوردن. . .حیف همين و تمام
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت
16:41 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت
12:20 توسط یکی مثه خودت| |

