تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

سه واحد ارائه نشده. . .ميگه باشه ترم بعد. . .اخه گلابي بخاطر8 واحد من پاشم بيام دانشگاه. . .اونم 4 تاش انديشه باشه. . .عمرا اگه بيام،جان تو!!

 

 

ميگه تو كلاسمون يه پسري هست با مدل اصلاح صورت تو. . .شبيه خلافكارا!!!!!شبيه راننده كاميون ها!!

 

ميگه ،ميگن خشن به نظر ميرسي. . .!!باور نداشتم و ندارم هم اكنون. . .همينكه خودم دوست دارم ،راضيم ميكنه!!اما يه تنوعي دادم هرچند خيلي فرق نكرده

 

 

ميگه،ميگن مي گفتن،چاق شدي. . .رژيم گرفتن هم سخته ها. . .!!يه ماهي ميشه يه وعده غذا ميخورم بعلاوه چربي سوز. . .متعجم چرا گرسنم نميشه!!بدتر از اون نوشابه نخوردنه!!!

 

شوهر عمه محترم بنده هم فوت شدن. . .به قول يكي تو خاندان ما نسل كشي اغاز شده اونم با چه شدتي. . .والله!!

 

اينبار هم تو مراسمش شركت نكردم. . .ديكتاتوري  هستم واسه خودم!!

 

بزار خيال كنم هنوز پر از تب و تاب مني. . . . .خواجه اميري گوش ميدم،هميشه عالي ميخونه

 

 

 

همه اينها نوشتم تا به يه چيز برسم. . .امروز مسنجرم باز كردم. . .از وقتي از استارت اپ برداشتم كم پيش مياد بازش كنم. . .يه اف داشتم خوندمش و به شدت متاثر شدم. . .ادرسش گذاشتم ادامه مطلب.

 

خودم دربارش هيچ چيزي نميگم. . .متنش به قدري كامله كه جاي هيچ حرفي نزاشته

 

هنوز از شك اين بلاگ بيرون نيومده بودم كه يه لينكي ديدم!!!اينبار ديگه ديگه تاثر هم واژه خوبي واسه بيان حالم نيست. . .شايد بهتره بگم خجالت كشيدم. . .يا بگم شكستم

 

اين لينك هم گذاشتم ادامه مطلب. . .هيچ حرفي واسه گفتن ندارم جز شرم و شرمساري


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:21 توسط یکی مثه خودت| |

ماهان بهرام خان گوش ميدم،جالبه. . .!!اباز دوباره بهت ميگم تنهام گذاشتي رفتي و اين بغض تو صدام گذاشتي. . .نه واقعا جالب انگيزه

 

چند وقته ننوشتم؟؟؟پونزده روز ميشه؟؟نه فك كنم بيشتره  اره گمونم يه ماهي بشه. . .شايدم بيشتر . . .

 

ماه رمضون اومده.،سالهاي قبل روزه ميگرفتم.  . .لذت ميبردم يه طورايي با خودم كيف ميكردم با خودم مسابقه ميزاشتم كه چقدر تحمل دارم واسه نخوردن و نيشاميدن!!!يا پارسال كه ماه رمضون واسم يه رنگ بوي ديگه ايي داشت!!تموم ماه رمضون روزه گرفتم به اميد اينكه اخر ماه خدا يه چيزي كه ته دلم بود و ميخواستم بهم بده كه بهم داد و بهش رسيدم. . .چقدر خوشحال بودم با خودم ميگفتم كه خدا پاداش يه ماه روزه گرفتن بهم داده . . .لذت روز عيد فطر بيشتر ميشد وقتي به عقب بر ميگشتم و اون يه ماه رو ميديدم. . .

 

اما امسال. . .دوروزي گرفتم اما بي لذت. . .خبري از اون شوق نبود. . .به خيلي چيزا فك كردم خيلي چيزا خوندم درباره فلسفه اين ماه،فلسفه اين نخوردنها. . .جايي خوندم روزه زكات بدنه،اما من كه به زكات اعتقادي ندارم. . .جايي شنيدم .واسه همدردي با فقرا نميخوريم اما فك كنم تموم اين همدردي موقع افطار بهم ميريزه با خوردن غذاهايي متفاوت تر از روزهاي عادي يا موقع سحري و پرخوري هاي سحري!!!

 

فك كنم روزه ميگيريم چون ميترسيم اگه نگيريم نميبرنمون بهشت!!!فقط و فقط ترسه يا به قول دوستي واسه انجام وظيفه

 

وقتي كه بارون ميزنه خاطره عشقه منه. . .چشماي تو بارونيه. . .اشكاي من پنهونيه

 

رسيدم به ترم اخر. . .ترم اخر چهار سال دانشگاه . . .دوره كارشناسي رو به پايانه. . .نتايج ارشد اومده . . .ميدونستم قبول نميشم نخونده بودم . . . اختلافم نا چيز بود. . .درصدام خوب بود. . .اما امسال قبول ميشم. . .حتما ميشم . . .!!!ميخوام ميشه

 

چهار واحد انديشه كه هر ترم حذفش كردم. . .حوصله نشستن سر همچين كلاسي ندارم. . .!!!مجبورم اينبار

 

حرفهايي موند تو سينه كه قلبمو سوزونده. . .گفتي پري از كينه يكي به من رسونده. . .

 

دوستش ديدم. . .ميدونم كه خودشم حتما با اين دوستش بوده. . .رفتم از اونجا. . .شايدم فرار كردم. ..ميترسم با ديدنش عكس العمل بدي نشون بدم. . .

 

فك كنم الزايمر گرفتم. . .جديدا يادم ميرو گوشي كجا ميزارم. . .بايد كلي دنبالشون بگردم با اين عادت سايلنت گذاشتن پيدا كردنشون مشكل تر ميشه!!!سوييچ داخل ماشين جا ميزارم. . .درش قفل نميكنم و . . .

 

اشكاي من روي گونم ميباريدن بي اراده. . .قبل رفتن مثه اشكات از چشات افتادم انگار

 

با مامان بعد خريد داريم از خيابون رد ميشيم. . .يه پرايد با سرعت مياد . . .لايي ميكشه. . .نزديك بود بزنه بهمون. . نزديك؟؟؟از نزديكم نزديك تر!!!بيفكر كه داخل شهر اينقدر پر ميكنه. . .يه خانومه. . .از يه اژانس مامانم اين از اژانسايي كه مخصوص خانوماست. . .

 

حركت ميكنيم. . .تو مسير ميبينم. . .همون پرايد مشكي. . .بله خودشه. . .از بين خطوط با سرعت ميره. . .مامان لطفا محكم بشين . . .اين خانومه احتياج به هيجان داره. . .اينه بغلش ميندازم. .دنبالم مياد ميرم كنارش تا بفهمه حرفي نميزنه جز اينكه حالا چكاركنم؟!!!      جالبه مامان از اين كار خوشش اومدهJ

 

ديدي ازم خسته شدي بس كه نوشتم واسه تو. . .از خيلي وقتا پيش ميگي عشق و گدايي نميشه

 

خيانت به اميد بني صدر و ايات شيطاني سلمان رشدي و تولدي ديگر دكتر شجا الدين شفا ميخونم. . .خيانت به اميد خيلي زيبا نگارش شده و خيلي از ناگفته هارو با خودش ميگه!!!

 

براي اخرين بار منو به خدا بسپار. . .خاطره هاي ديروز. . .بگيد خدا نگهدار. . .روزاي با تو بودن از چشماي تو خوندن همش ديگه تمومه...!!!

 

طولاني نوشتم . . .

 

پ ن.از بازگشت علي كريمي خرسنديم

پ ن 2.از دايي خوشمان امد به دليل اينكه تو پوز عربها به زيبايي زد

پ ن 3.ديگه ديگه

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:53 توسط یکی مثه خودت| |