کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
خيلي جالبه كه بري خريد و وقتي كه ميخواي حساب كني ببيني كه كيف پولت خاليه. . .اوت اف ماني. . .كانفيوزد. . .تو كيفت ميگردي. . .اما . . . روز بد شانسيه . . .پياده رفته بودي تا حال و هوايي عوض كني . . .پس داشبوردي هم موجود نيست. . . الكي دست ميكني تو جيبت . . .تو جيب پشت شلوارت يه كمي هست. .دقيقا به همون اندازه كه خريد كردي. . ..حساب ميكني و خجسته مياي بيرون . . . فكر نمي كردم كه اونم باشه اما ديدمش. . .شبش با هم حرف زده بوديم. . .نگفته بود كه فردا مياد . . . تا ظهر كارم طول كشيد. . .داشتم ميرفتم خونه. تا اتارت زدم يكي از دوستام زنگ زد كه بيا كارت دارم برگشتم. . .هنوز به در خروجي نرسيده ديدم با خواهرش دارن ميان. . .حواسش به اطراف نبود. . . فهميدم عصبيه. . .اين عادتش رو خوب ميتونم از چهره اش تشخيص بدم. . . زنگ زدم بهش كه پياده شو خودم ميرسونمت. . .لج كرد،نه!خودم ميرم!!تنها كسيه كه اينطور تو روم مي ايسته و بهم نه ميگه. . .اين اخلاقش رو دوست دارممحكمه و مغرور. . .اما از اين رانندهه اصلا خوشم نمياد. . .يه بار باهاش گلاويز شدم. . .اما اصلا كوتاه نيومد. . .واسه اولين بار سرش داد كشيدم. . .نه دومين بار.. .يه بار موقعي كه خونه كسي رفته بود داد كشيده بودم!!. . .بارها بهش گفتم از اين راننده ها خوشم نمياد و دوست ندارم وقتي هستم با اينا بره اما هربار بهونه دوستاش رو مياره. . .پروژه ناز كشي بايد اغازشود. . .!! خواستم بنويسيم،نميدونم كار درستي ميكنم يا نه!!شايد فردا از اين كه رو قولم نبودم و دوباره نوشتم پشيمون بشم اما. . .اينجا مينويسم اين چند وقته اتفاقاي زيادي افتاده. . .اتفاق بد و اتفاق خوب. . . امتحانا. . .خوندن تو فرجه. . .نداشتن جزوه. . .دلشوره پاس شدن واحد ها. . .دلشوره اينكه . . . امتحان ها تموم شدن. . .تقريبا اونطور كه ميخواستم. . .قبل از اولين امتحانم،دو روز. قبلش خبر فوت دختر عمو رو شنيدم. . .متاثر شدم به عنوان يه انسان. . .اما نه به عنوان يه پسر عمويي كه دختر عموش فوت شده!! قبل فوتش رابطه خوبي باهم نداشتيم. . .بعد فوتش هم نتونستم با خودم كنار بيام و ببخشمش و . . .نتونستم تو مراسمش شركت كنم. . .نتونستم با كسي كه يه روزي كابوس شبام بود كنار بيام حتي بعد از مرگش. . .نتونستم مثل بابا مامان كه واسش ختم گرفتن با خودم كنار بيام !!چند ماه پيش اومده بود خونمون و بابت همه اتفاق ها عذر خواهي كرد. . .مامان بخشيدش. . .بابا اونو رسوند. . مامان.واسش دست تكون داد . . .اما من نتونستم حتي جواب سلامش رو بدم. . .خونشون اينجا نبود. . . شهر ديگه. . .فقط و فقط دلم واسه بچه هاش سوخت. . .شرايط بدي دارن. . .چون ميدونم يه كفتار رفته سراغشون موهامو از ته زدم. . .ماشين انداختم. . .شماره بيست!!بهترين كاري كه تو اين مدت كردم. . .نه سشوار نه اوتو . . .راحتي يعني همين. . .البته يه مشكلي اين وسط هست. . . هركي بهم ميرسه ميگه:خلافت چي بود موهاتو زدن!!بازداشت بودي!!!اين خطا چيه؟؟لا اله الي الله و. . . خودم راضيم . . .خودم مهمترم تا حرف و نظر ديگرون صداي زوزه يه گرگ پير بلند شده. . .ايمان 8 سال پيش نيستم كه از زوزه بترسم چون اين مدت بخوبي اموزش ديدم. . .خوبي با گرگ بودن اينه رفتارش رو ميشناسي و به موقع واكنش نشون ميدي. . .تا حالا سكوت كردم اما دارم به انفجار نزديك ميشم!!! با صداي زوزه خيلي از خاطراتم زنده شده و . . .!!مدام پاچه ميگيرم مثه... پ ن ۱.دلم واسش تنگ شده. . .از 29 تا حالا نديدمش. . . پ ن ۲.منتظرم تا تحويلش بدن. . .ميخوامش پ ن ۳.از شنبه ميرم باشگاه. . .يه باشگاه جديد پ ن ۴.قراره يه سگ بگيرم. . .اما نه پاكوتاه و پشمالو. . .اينبار يه ديوونه با اصل و نصب غول البته فعلا در دوره نوزاديه پ ن۵.پراکنده نوشتم. . .میدونم
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت
19:53 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت
19:42 توسط یکی مثه خودت| |

