تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

اين روزا ميگذره،تكراري و مثه هم ميگذره. . .

پنجشنبه تربيت بدني 2 امتحانه. . .يه ورزش كه با توپ باشه. . .هرچي هم به استاده ميگم اقا من هيچ هنري نو ورزش ندارم ميگه مشكل خودته،من چطوري بگم تا حالا به توپ لگد نزدم؟؟!!هان!!

قرار شده يكي از بچه ها به جاي من امتحان بده تا اين نيز بگذرد و بگذرد و بگذرد

نمره دوتا از ميان ترم هارو گرفتم . . .فيزيولوژي شدم 0/2 و پرورش طيور شدو 0/5 بو مشروطيت مياد

ديروز تو راه برگشت يه تصادف خفن ديدم ،يه پارس زد به عقب يه پيكان. . .پيكان گاز سوز بود( گاز مايع)

درجا منفجر شد . . .افتضاحي بود

 

چند روزي هم گرفتار كاراي تصادف بودم. . .راستش بعد اون روز من ديگه نوروزي رو نديدم(موتوريه) تا يه روز صبحي زنگ زدن كه بياين پاسگاه واسسه بازجويي و ارسال مدارك به دادگاه . . .سر صبحي تو يه روز باروني خفن رفتيم . . .اولش گفت خسارتم و بديد من برم ،ماهم قبول كرديم . . .اما تو پاسگاه گفت سه روز وقت ميخوام تا فك كنم . . .تا اينو گفت سروانه قاط زد و گفت دوزار بهش نده 3 هفته همه رو معطل خودش كرده يه روز ميگه رضايت يه روز ميگه دادگاه . . .

اونجا هم نشستم و اتفاق رو توضيح دادم . . . فلق پنجره شكسته بود با يه دست اونو داشتم تا باد پنجره رو باز نكنه واز يه طرف توضيح ميدادم .

چندتا دروغ مصلحت اميز گفتم . . .يكي اينكه گفتم اصلا سرعت نداشتم و دومي اينكه از راست تو حركت بود و . . .

رفتيم دادگاه . . .اونجا ديگه همه جور ادم ميشه ديد . . .از ادمايي كه دست و پاشون زنجيره وادمايي كه سر ارث دعوا دارن تا از اين ايراني قديمي هاي سر جلو سينه جلو باسن عقب كه همه رو زير چشمي نگاه ميكنن

بعد كلي معطلي نوبت ما شد . . .قاضي اول اونو محكوم كرد و جريمه بد به من گفت بيا. . .گفت ضامنت كجاست؟؟!!

ميگم ضامن ميخواد چيكار. . .نمرده كه، زنده است. . .نه اقا شما الان متهمي و بايد بعد بازجويي يا ضامن بياري و يا بري بازداشت

اخرش گفت برين فردا بياين. . . دانشجوام و نميشه از كلاسم بزنم و بايد همش رو برم و غيبت اصلا تو كارم نيست

يهو قاضي چشمش افتاد به فرم پاسگاه ادرس خونمون رو خوند بعدش پرسيد فلاني رو ميشناسي؟ خونتون اينجاست؟؟

بله با قاضي همسايه از اب در اومديم. . .يه داد سر نوروزي کشید كه از اتاق برو بيرون بعدش خودش برام فرهارو پر كرد و گفت برو به كلاست برس

اخرشم با پر رويي گفتم مداركم رو نداديد. . .كه اونارو داد و ماهم به سلامت

پ ن۱ .رنگش خيلي خوبه خيلي خوب

پ ن ۲.خانوم که از مکه میاد بهش میگن حاج خانوم

پ ن ۳.نوشتنم نمیومد. . .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7:42 توسط یکی مثه خودت| |

بعد تصادف خيلي از نظر روحي بهم فشاد اومد،اينكه ماشين داغون شد برام مهم نبود اما همش صحنه تصادف جلو چشم بود

صحنه برخوردش ،خرد شدن شيشه،لحظه پياده شدنم و اون فاصله كم تا بهش رسيدن كه مثه يه سال برام گذشت . . .

اينقدر به اين حادثه فك كردم كه تيك گرفتم. . .شب ها تا صبح بيدار بودم و روزها خواب بودم.تصادف زياد داشتم اما مثه اين در حد بنز نداشتم

همشون در حدي كه با گريس صاف ميشدن. . .قبول دارم كه تند ميرم مخصوصا مواقعي كه تنها باشم و موزيك منو تو خا طراتم غرق كنه اونموقع همصدائي ميكنم و به شدت تند ميرم . . . بعد اين حادثه دقيقا همون محل دوتا تصادف ديگه شد يكيش كه فيلمش دارم كه در حد اسپانيا بوده، دومي هم عين تصادف خودم 405 با موتور

اوليه كه 206 پشتك زده بود و خوشبختانه راننده طوريش نشده بود. . .ولي دومي نميدونم خون رو ديدم . . .

موندم كه اين موتور بوده يا تانك. . .از سپر جلو و چراغ جلو و گلگير تعويض شده تا شيشه جلو واينه بغل حتي رينگ هم تاب برداشته

موتور هم كه فقط كمكش مشكل پيدا كرده. . .راكب موتور كه مرخص شده و فقط پاش تا ران تو گچه

مدارك ماشين و گواهينامه منم رفته پاسگاه و اونجا مثه اينكه به لقا الله پرتاب شده. . .اول گفتن كه گم شده و حالا هم يه بازي جديد كه تا پزشكي كه پا موتوريه رو گچ گرفته تاييد نكنه مدارك تحويل نميديم و دكتره هم رفته سفر خارج و اين وسط مدارك ماليده

روز تصادف افسر راهنمايي گفت ماشين و موتور پاركينگ كه من رفتم خونه و بابا صافكارو فرستاد تا كاراي ماشين رو انجام بده و حالا تازه يادشون اومده من پاركينگ نبردم !!

بعد همچين حادثه هايي يه مشكل اساسي پيش مياد اونم اينه كه اسكل ترين ادمايي كه ميشناسي و از رانندگيشون خبر داري ميان و بعد كلي افه و كلاس نصيحتت ميكنن. . .اخه شاسكول خوبه خودم بودم رفتي تو گارد ريل!!

هفته پيش خيلي بد شروع شد اولش با بد شدن حال بابا و بعدش با خراب شدن دستگاه تو كارگاه و بريدن پاي بابا و بعدش با تصادف من كامل شد اما اين اخرش نبود چون ماشين بابا هم موتورش زد كانال 2 و سرانجام پروژه بد شانسي تا به اينجا به اتمام رسيد

 

پ ن .يه كليپ ديدم از تعرض چندتا افغاني به . . .حالم از هرچي افغاني بهم ميخوره

پ ن .تنها خوبي اين اتفاق اين بوده كه با خدا اشتي كردم

پ ن.كلي حرف كه تو دلم غلمبه شده

نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:10 توسط یکی مثه خودت| |

ديروز صبح مثه هميشه ساعت شش بيدار شدم،بازم مثه هميشه يه سر اومدم نت و يه سري به روز انلاين وسايتهاي خبري ديگه زدم

بعدشم اخبار ورزشي رو ديدم و كلي ناراحت شدم بخاطر حذف انگليس از جام ملتهاي اروپا

پنجشنبه ها ساعت هشت فيزيولوژي دارم . . .واسه همين يه اس ام اس به بچه ها دادم كه 7.30 سر جام جم ميبينمتون.

سريع اماده شدم و صبحونه نخورده حركت كردم،يه ربع به هشت بچه هارو سوار كردم و حركت به دانشگاه

طبق معمول اينجا بارون ميزد. . .مدت ها بود برف پاك كن خراب بود و منم تنبلي ميكردم تعويضش كنم تو اتوبان بارون شديد تر شد طوري كه اصلا ديد نداشتم . . .به كمربندي كه رسيدم بارون كم شد

ديدم ساعت هشت و پنج دقيقه شده بيشتر گاز دادم حدود150تا ميرفتم كه يه وانت اومد جلوم،با اون سرعت و تو اون جاده لغزنده نميشد ترمز كنم ،گرفتم راست يهو يه موتوري اونجا سبز شد. . .گفتم از وسطشون رد ميشم. . .كاري كه هميشه ميكردم ،كاري كه مثه اب خوردن بود. . .اما اون فرمون موتورش رو چرخوند. . .زدم بهش

ايستادم. . .با حداكثر توانم دويدم طرفش. . .تو اون لحظه فقط به اين فك ميكردم كه زنده باشه. . .رسيدم پيشش ديدم پاش رو گرفته و نشسته

نفهميدم چي شد . . .با يه تيشرت اونجا وايستاده بودم . . .تو اون بارون و هواي سرد از گرما به مرز خفگي رسيدم.دوتا از بچه ها بردنش بيمارستان منم يه زنگ به بابا . . .بردنش بيمارستان رازي و بعد عكس گفتن پاش شيكسته. . .برديمش پيش متخصص و يه كلينيك خصوصي. . .

گفتن بايد تحت نظر باشه . . .بستريش كرديم و اومدم دنبال ماشين. . .نميدونم چطور خرد بهم يا چطور زنده موند . . .شيشه جلو كامل خرد شده بود . . .گلگير هم، بعلاوه چراغ جلو اينه و رينگ و . . .اينا اصلا برام مهم نبود و نيست فقط و فقط اون مرده خوب بشه

از ديروز تا حالا وقتي فك ميكنم كه چه بروز بچه هاي اون مرده مياد وقتي پدرشون رو ميبينن... يه بغض سنگين راه گلوم رو ميگيرهوقتي به بچه هاش فكر ميكنم .

اگه ميمرد من بايد چي كار ميكردم؟؟؟يا اگه با اون سرعت به پشت وانت ميزدم خودمون ميمرديم. . .نميدونم

هميشه بعد همچين اتفاقايي و تو خلوت ذهن خودم به دنبال راه حل ميرم كه اگه اينكارو ميكردم اينطوري نميشد يا اگه اروم ميرفتم. . .اگه اونجا لايي نميكشيدم. . .اگه ترمز نميزدم و ماشين نمي لغزيد. . .اگه و اگر واما و اي كاش اينا پر ميشه تو ذهنم . . .ميشه خوره روحم. . .ميشه خوره و ازار ميده

نميتونم بگم بيخيال بيمه خسارتش رو ميده. . . هفته بد و مزخرفي بود

اي كاش بيدار شم و ببينم همه چي يه كابوس بوده اي كاش . . .اي كاش. . . اي كاش

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:37 توسط یکی مثه خودت| |
 

 

                        ماشینم گوه شد

                                       خودم داغون

                                                      خدا کنه این یارو طوریش نشه

                            زدم به خاکی بد جور

                      

نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:51 توسط یکی مثه خودت| |