تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

بیکاری خیلی سخته. طاقت فرساست . . .سالهای قبل که تابستون میشد اکثرا با بچه ها بیرون بودیم چه حالی میداد

خصوصا تابستون سال قبل که اولین تابستونی بود که با هم بودیم . . .یادش بخیر

پارسال چقدر ناراحت بودم که دانشگاه تموم میشه و ما همدیگرو نمیبینیم هردو مال دوتا شهر مختلف و تنها چیزی که مارو بهم وصل میکرد اون دانشگاه بود. . .شش واحد افتاده بودم . . .اینقده سرمست بودم که اصلا واسم مهم نبود یعنی هیچی واسم مهم نبود حتی وقتی ابزیان شدم نه و هفتادو پنج واسه اعتراض نرفتم درصورتی که میدونستم اونی که از رو من نوشته شده پونزده اما من بیخیال بودم

فکر میکردم دنیا چقدر خوبه و زندگی چه لذت بخش

وقتی نمره امار اومد دیدم نمرم زیر چهار شده چقدر خندیدم طوری میخندیدم که هیشکی باورش نمیشد حتی اون هیشکی باورش نمیشد ایمان اینطوری شده باشه . . .داشتم مشروط میشدم اما اصلا مهم نبود

دانشگاه تموم شده بود و من دلتنگ تر میشدم . . .یادمه اولین باری که بعد یه ماه میخواستم ببینمش چه حسی داشتم

نمیزاشتم از پیشم بره . . .دیرش شده بود اما. . .اونموقع ماشین نداشتم . . .چند ماهی تا تحویلش مونده بود اما وقتی موقع برگشت پیاده دیدمش اینقده ناراحت شدم که یه هفته ای گرفتم . . .

واسه هرکاری میرفتم شهرشون. . .عینک میخواستم میرفتم اونجا. . . بابا میخواست جنس بیاره همراش میرفتم. .لباس میخواستم میرفتم اونجا . . .میخواستم اسپورت کنم میرفتم اونجا. . .منی که تا دیروز با شهرشون مشکل داشتم شدم حامی اونجا . . .

مامان خوشحال بود که همه چی رو فراموش کردم وبه زندگی برگشتم اما . . .

چقدر زود همه چی عوض میشه

حالا . . .یه ماهی میشه حتی صداشو نشنیدم . . .رابطه ای که میخواست تو این تابستون یه پیوند محکم بشه حالا نازکتر از تار مویی شده . . .یه رابطه کج دارو مریض. . .مریض!!یه رابطه که فقط شده چندتا اس ام اس پر از کنایه

این روزا تا مجبور نشم از خونه بیرون نمیرم شاید بشه گفت اصلا بیرون نمیرم اگرم مجبور بشم وقتایی میرم خلوت باشه خلوت خلوت

شاید حق با حافظ باشه باید صبر کنم

پ . ن ۱.امروز اتاقمو تمیز کردم از قبل عید تا حالا دستی بهش نکشیده بودم شتر با بارش توش گم میشد

پ . ن ۲.طرح امنیت اخلاقی اجتماعی اینا دوباره از اول مرداد شروع میشه اما اینبار شدیدتر و با سه برابر نیرو

به حمدالله همین یه مشکل مونده بود تا مملکتمون بشه گلستون که اونم انشا الله حله

پ.ن۳.دلم بدجور جاده ساری. . . قایمشهر. . . بابل میخواد. . .

پ . ن۴.کی میدونه مراد از جمله کنایی مردی با چشمان بسته کیه یا چیه؟؟

پ.ن۵.مردشور بلاگفارو ببرن . . .بزودی از اینجا میرم . . .خواهی دید

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:20 توسط یکی مثه خودت| |

چندروز پیش جایی میرفتم . . .یه تاکسی گرفتم. . .یه اقای اخوندی جلو نشسته بود

این اقا اخونده قصه ما فکر میکرده دنیا مال باباشه کهکشانم ارث ننش

اولش که سوار شدم کلی چپ چپ نگاهم کرد انگاری که چیز دیده

به راننده بنده خدا میگفت به وایسا بزار این رد بشه . . .حالا برو. . .اینو سوار کن. . .از اینور برو از اونور نرو

بعدشم یه دفعه دور میدون یادش افتاد که باس پیاده بشه. . .

یاد ترم دو دانشگاه افتادم . . . تازه وارد دانشگاه شده بودم و یه طورایی داغ

انقلاب اسلامی رو با یا استاد اخوند برداشتم . . .اولین جلسه گفت کلاس ازاده هرچی میخواین بگید

جلسه دوم بحث دموکراسی شد اونوقتام بحث زهرا کاظمی و اکبر گنجی داغ بود منم اینارو گفتم

کفتم استاد اسم اینام ازادی و برابریه. . .یه دفعه گیرم رفت روسیه و چین و کره

گبر دادم به فلسطین و لبنان

جوابی نداشت بده . . .هرچی میگفت یه جواب تو استینم داشتم

اخر کلاسم بهم گفت شما میتونی تا اخر ترم کلاس نیای واست غیبت نمیزنم

حالا بماند با این حرفا چه بروزم اومد و منم یاد گرفتم مثه همه ببینم و سکوت کنم و یه لبخند ملیح بزنم

چقدر طول کشید این حراست بیخیالم بشه . . .گیردادن به کلاه(عادت دارم کلاه لبه دار رو بر عکس میزارم)تا گیر دادن به زنگ موبایل و . . .

فقط خاتمی رو به عنوان یه روحانی قبول داشتم و دارم(ضعفاشم قبول دارم) اما متاسفاه امروز شنیدم یه مشت طلبه تندرو طومار جمع کردن که خلع لباسش کنن اونم به جرم دست دادن با چندتا خانوم

سال به سال دریغ از پارسال . . .

نمیدونم چرا اینارو اینجا گفتم اما دلم میخواست که بگم

اینم بگم پدربزرگ خودم روحانی بوده البته من ندیدمش خیلی وقت پیش فوت کرده چندسالی بعد انقلاب

دارم مدیریت میکنم اونم از نوع خفنش از نوع خفن بنزینی. . .اه حالم از مدیریت بهم میخوره

شیطونیم بدجور گل کرده . . .فک کنم ار عوارض پیاده روی زیاده

دوباره رفتم تو فاز محسن یگانه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 19:19 توسط یکی مثه خودت| |
گند زدم بدجورم گند زدم

بعد دوماه گوشیم درست شد سرمست واسه خودم میومدم که دیدم سه تا میس کال داشتم یکیش از طرف کسی که ...

من احمق جا موبایلش خط خونشون رو گرفتم از هولم خط اتاقشم نگرفتم مستقیم خطی که پدر و مادر استفاده میکنن . . .

وای

الو. . . .سلام

سلام بفرمایید

منزل رضاپور(اینو از کجا گیر اوردم ؟؟نمیدونم!!)

بله بفرمایید(دیگه جدی جدی چت کردم)

با رضا کار دارم(رضا رضاپور...اخه احمق اسم قطع بود؟؟؟اسم و فامیل یکی میشه؟؟؟)

شما؟؟. . .ایمانم(کم مونده فامیل ادرس خونه و ...رو بگم)

بگو خودمم. . .رضا خودتی؟؟اذیت نکن صدات چرا عوض شده؟؟(به خودم مسلط میشم)

اره خودمم چی کار داری. . .اقا مسخره میکنی شما که رضا نیستی..!!!

و:شما مزاحم شدی رضا رضاپور. . .نه اقا . . .

و قطع . . . اه اه اه

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 20:21 توسط یکی مثه خودت| |

کسل کننده

خسته کننده

بی هدف

تکراری

گرم و سوزان

احوالات این روزای من..!!همش همین چندتا کلمه

قبل این اتفاقات چه فکرایی واسه این تابستون داشتم بعد n سال بیکاری میخواستم یه کارایی کنم .ورزش . . .موسیقی . . .کار . . .جاشو داده به اینا. . .

نه

به خودم نمیتونم دروغ بگم

میدونم چه مرگمه

اه

چرا اینطوری شدم. . . ؟؟

بدجور کم اوردم.بدجور

اینقدر مزخرف گفتنام تابلو شده که همه فهمیدن خبریه . یه خبر که . . .

 

...کلی حرف دارم کلی

. . . .حافظ . . .اینقدر حافظ میگیرم که دلخواهم بیاد

. . . پاس شد . . . همش

اونچه که میخواستم نشد

اینو تو نوشته هام پیدا کردم نمیدونم کی و کجا دیدمش و نوشتم اما قشنگه:

سهراب گفتي : چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه باران نديده

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:42 توسط یکی مثه خودت| |

دلم واسه نوشتن تنگ شده بود

امتحانا تموم شد. .

یه بیست چهار ساعتی کامل خواب بودم.راستی من چقدر نخوابیدم.!؟

قبلنا فقط مرغ نمیخوردم اما حالا دیگه حالم از شیر و گوشت گوساله و گوسفند و ایضا ماهی به هم میخوره. . .

چه چیزا  بخورد این زبون بسته ها نمیدن

تموم شد

بیست واحد با استادای فوق عتیقه

اما تازه فهمیدم چه لذتی داره

با یه نمره بالا بری تجدید نظر

ارزو به دلم مونده بود. . .

دلم واسه پرو گفتنا. . .واسه گیر دادنها. . . واسه بیرون رفتنا . . .واسه . . .واسه همه چی تنگ شده خیلی تنگ

همین

پ ن ۱.دلم میخواد بنویسم و چهار تا درشت بار این محمود قشنگ کنم

دلم میخواد ازش بپرسم که جلبک یه فتوسنتزی میکنه تو چی ؟؟...

پ ن ۲.چقدر بده که چهل و هشت ساعت نخوابیده باشی و با ۱۷۰ تا و البته بدون حرکت نمایشی داری میری یهو یکی

یه تابلو ایست بگیره جلوت. . .اه . . .به درک. . .اینقده خواب داری که حال بحث نیست. . .میری . . .فقط ولوم رو میبری رو بیستو پنج که خوابت نبره. . .دوپس دوپس

پ ن ۳.روز مادراومده . . .به همه مادرایی که میان بلاگم به نارسیسا خانوم مهربون و نیلوفر خانوم عزیز تبریک میگم . . یکی بگه واسه مامان چی بگیرم؟؟!!

مثل تمام شب های خاموش، دلم گرفته...

تمام لالایی های کودکانه در خاطرم مانده...

هنوز هم رنج سفری دور ودراز را به دوش می کشم.

نگاهم در کوچه پس کوچه های زندگی گم شده است،

می خواهم مهتاب را در دستانم بگیرم و آن را به تمام دل تنگهای دنیا تقدیم کنم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:51 توسط یکی مثه خودت| |

چهار تا گذشت .سه تا مونده .و . . .

باز شدم مثه قبل

خسته

بی حوصله

و

.

. .

. . .

دیروز تو گل گیر کردم . اونم چه گیری . . .!!

دو نفر اومدن واسه هل

گل پخش شد

و لباس فردین ها

شد:پیف پیف بو میده

پ ن .چقدر از لوس بازی . . . بدم میاد .بدم میاد

یکی دیگه پ ن .دیوونه چرا نمیفهمی؟؟؟

یکی دیگه :طلبه انرژی هسته ای شدم

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:16 توسط یکی مثه خودت| |
حس میکنم مثه یه جمله شدم

مثه یه جمله خاص

ازون جمله ها که اخرش سه نقطه داره

اینطوری هر طور که بخوای تفسیرم میکنی. . .

عادلانه؟

شاید!!!

نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 7:5 توسط یکی مثه خودت| |