کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
خوب یا بدش بماند فقط بره که رفته باشه تو سال جدید میخوام همون ایمان سابق بشم ایمانی که غرورش . . . نمیخوام دیگه بشکنم حتی واسه . . . از همه دوستای عزیزم که اومدن اینجا ممنونم میخواستم اسم تک تک شما هارو بیارم اما ممکنه با فراموشی اسم عزیزی کدورتی پیش بیاد ایشالا همگی سال خوبی داشته باشید پ ن . چند روز دیگه ۶ سالم تموم میشه میرم تو هفت سال دیگه باس برم مردسه پ ن ۲ . سانسور . . . سانسور سال نو همتون مبارک این مناسبت نیست تو شخصیت تو نیست شلوار پاره گرفتی؟ مثلا تحصیل کرده ای . . .متاسفم! می خوام خوده خوده خودم باشم نه خود دیگرون پ ن ۱ . دیگه از این تب گرم عرق سرد زود اینا خیلی خسته شدم خیلی پ ن ۲ . احتیاج به یکم دیوونگی دارم . . . . . نیاز خیلی مبرم پ ن ۳ .بن بست؟ شاید! نمیدونم اره؟توچی فکر میکنی؟ پ ن ۴ .اخه این همه روز این وقت اومدن یه این دنیا بود؟ یکه فروردین ! پ ن ۵ .هنوز نیومده احساس پیری میکنم . من دارم پیر میشم درگوشی: دلم هوا . . . نه ولش بعد مدت ها حرفی رو که منتظرش بودم شنیدم یه روزنه شایدم . . . پ ن ۱ .حسنی به مکتب نمیرفت جمعه ها واسه تربیت میرفت پ ن ۲.نشد که بشه این پست با عکس بشه ۱۲۰ سانت قد با ارفاق اخر لهجه چرا میخندی؟ به من میخندی؟ اقا من مسخرم؟ پاشو برو بیرون پ ن ۱ . نمیدونستم چه روزیه. . . . . . . .بد سه شدم پ ن ۲.از بیکاری گفتیم برم سراغ مشخ خودمون اما . . . . . . . . . . ادامه در پی نوشت بعد پ ن ۳.نگو همه کلاسا شروع شده این استادام راه به راه غیبت میزنن اخه چرا؟ دیروز بعد قرنی گفتیم بریم دانشگاه ببینیم چه خبره همه کلاسا شروع شده بود خیلی . . . از هفته بعد میرم الانه که حس سر کلاس نشستن نیست اصلا باشه بعد عید یه دفعه ای میرم پ.ن۱.سخت بود اما حرفامو گفتم منتظر جواب اخرشم پ ن ۲. یه موتوری ضد بهم اینه رو زد شکوند و رفت . . . دریغ از یه معذرت پ ن ۳. کلی حال کردم استقلال حذف شد در دل سكوت تنهاييام شمع زندگي ميافروزم نامهها را پاره ميكنم و عكسها را و آنها را به زبانههاي شعله شمع ميسپارم آتششان ميزنم و با شعلههايش گرم ميشوم كجاست آن شراب ارغواني؟ تا در مستي آن عكسهاي برجا مانده بر ديوار دلم را پاك كنم و دلم را مست تماشاي اين شمع زندگي. When you think you have all the answers to the questions in your life, the questions change اخيرا در محافل سياسی شايع شده که بدنبال تهديدهای جهانی٬ مقامات جمهوری اسلامی ميخواهند غنیسازی را متوقف کنند تا آبها از آسياب بخوابد و اوضاع به حالت عادی برگردد.) انرژی هستهای حق مسلم ماست. اصلا ارث پدرمان است. باید حقمان را بدهند. همانطور که رئیس جمهور محبوبمان فرمودند پیشرفت کشور بدون دستیابی به بمب اتم محال است. شما یک نگاهی به کشورهای پیشرفته بکنید. همهشان بمب اتم دارند. حتی کشورهای فقیر و بیچاره هم با قرض و قوله رفتهاند و بمب و کلاهک اتمی خریدهاند. مثلا همین همسایه دیوار به دیوار خودمان (پاکستان) را ببینید. رفته چند تا بمب خریده گذاشته توی حیاط خونهاش و هی به ما پز میده. آخه تا کی توی در و همسایه خجالت نداشتن بمب اتم را بکشیم؟ نه پری قصه هستم در آفاق داستان و نه قاصدکی در یک قدمی تو من یک انسانم کسی که همواره به یاد توست سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم برای کفتران چاهی دانه می ریزم و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند که تو مهربانترین مهربانی پس آرام و گرم می نویسم دوستت دارم
مهم نیست که او مال تو باشد
اگر مي داني
در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش
رنگ رخسارت تغيير مي كند
و صداي قلبت
آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است
كه فقط
باشد
زندگي كند
لذّت ببرد
ونفس بكشد.
آخه این چه کار غلطی است که شما میخواهید بکنید؟ غنی سازی از نان شب هم واجبتر است. چرا میخواهید آنرا متوقف کنید؟
آقاجان! سعادت و خوشبختی این مملکت فقط یک راه دارد و آنهم در دستیابی به انرژی هستهای است. تا کی میخواهیم از انرژیهای فسیلی و چراغ علاالدین و کپسول گاز و کرسی و منقل استفاده کنیم؟ ما میخواهیم آبگوشتمان را توی راکتور اتمی بپزیم . چه عیبی دارد؟
من از مسئولین محترم جمهوری اسلامی استدعا دارم گوش به حرف این و آن ندهند و غنیسازی را متوقف نکنند. محکم بایستند و یک قدم هم عقب نشینی نکنند.
هشتاد و پنجم نم نمک داره میره
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت
20:4 توسط یکی مثه خودت| |
به یاد بچگی ها اما حالا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت
9:39 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت
19:30 توسط یکی مثه خودت| |
چقدر خوبه همه چی خوبه
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت
19:40 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت
20:48 توسط یکی مثه خودت| |
این روزا خیلی بی حوصلم اینقده که حوصله خودمو هم ندارم
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت
18:29 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت
7:33 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت
16:51 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت
8:36 توسط یکی مثه خودت| |
این منم که تو را می خوانم
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت
8:29 توسط یکی مثه خودت| |

