تبليغاتX
نقطه چین ذهن من
نقطه چین ذهن من

کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!

هشتاد و پنجم  نم نمک داره میره

خوب یا بدش بماند

فقط بره که رفته باشه

تو سال جدید میخوام همون ایمان سابق بشم ایمانی که غرورش . . .

نمیخوام دیگه بشکنم حتی واسه . . .

از همه دوستای عزیزم که اومدن اینجا ممنونم میخواستم اسم تک تک شما هارو بیارم اما ممکنه با فراموشی اسم عزیزی کدورتی پیش بیاد  ایشالا همگی سال خوبی داشته باشید

پ ن . چند روز دیگه ۶ سالم تموم میشه میرم تو هفت سال دیگه باس برم مردسه

پ ن ۲ . سانسور . . . سانسور

 

                                                                 سال نو همتون مبارک

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:4 توسط یکی مثه خودت| |
به یاد بچگی ها اما حالا

این مناسبت نیست

تو شخصیت تو نیست

شلوار پاره گرفتی؟

مثلا تحصیل کرده ای . . .متاسفم!

می خوام خوده خوده خودم باشم نه خود دیگرون

پ ن ۱ . دیگه از این تب گرم عرق سرد زود اینا خیلی خسته شدم خیلی

پ ن ۲ . احتیاج به یکم دیوونگی دارم  . . . . . نیاز خیلی مبرم

پ ن ۳ .بن بست؟ شاید! نمیدونم اره؟توچی فکر میکنی؟

پ ن ۴ .اخه این همه روز این وقت اومدن یه این دنیا بود؟ یکه فروردین !

پ ن ۵ .هنوز نیومده احساس پیری میکنم . من دارم پیر میشم

درگوشی: دلم هوا . . . نه ولش

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 9:39 توسط یکی مثه خودت| |
مهم نیست که او مال تو باشد
اگر مي داني
در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش
رنگ رخسارت تغيير مي كند
و صداي قلبت
آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است
كه فقط
باشد
زندگي كند
لذّت ببرد
ونفس بكشد.

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:30 توسط یکی مثه خودت| |
چقدر خوبه همه چی خوبه

بعد مدت ها حرفی رو که منتظرش بودم شنیدم

یه روزنه شایدم . . .

پ ن ۱ .حسنی به مکتب نمیرفت جمعه ها واسه تربیت میرفت

پ ن ۲.نشد که بشه  این پست با عکس بشه

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:40 توسط یکی مثه خودت| |
 

 

۱۲۰ سانت قد با ارفاق

اخر لهجه

چرا میخندی؟

به من میخندی؟

اقا من مسخرم؟

پاشو برو بیرون

پ ن ۱ .   نمیدونستم  چه روزیه. . . . . . . .بد سه شدم

پ ن ۲.از بیکاری گفتیم برم سراغ مشخ خودمون اما . . . . . . . . . .  ادامه در پی نوشت بعد

پ ن ۳.نگو همه کلاسا شروع شده این استادام راه به راه غیبت میزنن اخه چرا؟

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:48 توسط یکی مثه خودت| |
این روزا خیلی بی حوصلم اینقده که حوصله خودمو هم ندارم

دیروز بعد قرنی گفتیم بریم دانشگاه ببینیم چه خبره  همه کلاسا شروع شده بود خیلی . . .

از هفته بعد میرم الانه که حس سر کلاس نشستن نیست اصلا باشه بعد عید یه دفعه ای میرم

پ.ن۱.سخت بود اما حرفامو گفتم منتظر جواب اخرشم

پ ن ۲. یه موتوری ضد بهم اینه رو زد شکوند   و رفت . . . دریغ از یه معذرت

پ ن ۳. کلی حال کردم استقلال حذف شد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 18:29 توسط یکی مثه خودت| |

در دل سكوت تنهايي‌ام

شمع زندگي مي‌افروزم

نامه‌ها را پاره مي‌كنم

و عكس‌ها را

و آنها را به

زبانه‌هاي شعله شمع مي‌سپارم

آتش‌شان ميزنم

و با شعله‌هايش گرم مي‌شوم

كجاست آن شراب ارغواني؟

تا در مستي آن

عكس‌هاي برجا مانده بر ديوار دلم

را پاك كنم

و دلم را مست تماشاي

اين شمع زندگي.

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:33 توسط یکی مثه خودت| |

When you think you have all the answers to the questions in your life, the questions change                                                                  

نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 16:51 توسط یکی مثه خودت| |

 

  اخيرا در محافل سياسی شايع شده که بدنبال تهديدهای جهانی٬ مقامات جمهوری اسلامی ميخواهند غنی​سازی را متوقف کنند تا آبها از آسياب بخوابد و اوضاع به حالت عادی برگردد.)

آخه این چه کار غلطی است که شما میخواهید بکنید؟ غنی سازی از نان شب هم واجب​تر است. چرا میخواهید آنرا متوقف کنید؟

 انرژی هسته​ای حق مسلم ماست. اصلا ارث پدرمان است. باید حقمان را بدهند. همانطور که رئیس جمهور محبوب​مان فرمودند پیشرفت کشور بدون دستیابی به بمب اتم محال است. شما یک نگاهی به کشورهای پیشرفته بکنید. همه​شان بمب اتم دارند. حتی کشورهای فقیر و بیچاره هم با قرض و قوله رفته​اند و بمب و کلاهک اتمی خریده​اند. مثلا همین همسایه دیوار به دیوار خودمان (پاکستان) را ببینید. رفته چند تا بمب خریده گذاشته توی حیاط خونه​اش و هی به ما پز میده. آخه تا کی توی در و همسایه خجالت نداشتن بمب اتم را بکشیم؟
آقاجان! سعادت و خوشبختی این مملکت فقط یک راه دارد و آنهم در دستیابی به انرژی هسته​ای است. تا کی میخواهیم از انرژی​های فسیلی و چراغ علاالدین و کپسول گاز و کرسی و منقل استفاده کنیم؟ ما میخواهیم آبگوشت​مان را توی راکتور اتمی بپزیم . چه عیبی دارد؟
من از مسئولین محترم جمهوری اسلامی استدعا دارم گوش به حرف این و آن ندهند و غنی​سازی را متوقف نکنند. محکم بایستند و یک قدم هم عقب نشینی نکنند.

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:36 توسط یکی مثه خودت| |
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:29 توسط یکی مثه خودت| |