کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
۲۰۰ صفحه جزوه.هیچی نخوندم اه.همیشه اخریا کار دستم میدن ۳ واحده ...اگه بپره..!! خوابم میاد منتظر خدا مرگت بده با این جزوت حالم ازهرچی عسله بهم میخوره ما هم واسه حفظ وجهمون یه نیم ساعت زود رفتیم دانشگاه که چی؟؟ که اینکه بروبچزو اغفال کنیم که یه حالی سر جلسه بهمون بدم البت حسابی خونده بودم و.... رفتیم سر جلسه دیدم بهله عجب سوالایی...سه سوت نوشتم و مشغول امارگیری شدم که.. به ناگه این دختره ننر زشت (مراقب و میگم) اومد برگمو گرفت واقعا مراقب اینقد چیز میشه........حالم و بد کرد!! بدون پاچه خواری اومدم بیرون بیچاره داشت سوال میکرد این پسره ده دقیقه ای چه طوری همه رو نوشت؟؟!! گاومیش.شتر.اسب.بز.زنبور.ماهی.گاوبومی.گاواصیل و...........هیچی خوندیمو الان باید هارد مغزمو فرمت کنم از این چرندیات فقط ۵ روز دیگر تا.... عکس مراقب در ادامه مطلب مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد ناجور گرفتار درس شدم من غلط کنم دیگه کلاس دودر کنم دست خطاشون که اصلا خوانا نیست برای اولین بار........ سه تا اخرم دیروز با هم امتحان دادم.دیگه شدم یه متخصص امور دینی. جالبش اینجاس که همشون باهم تناقض شدیدی دارن هرچی این میگه اونیکی نفی میکنه پ.ن.از خستگی از ۶ غروب خوابیدم تا ۹ صبح امروز اما بازم خوابم میاد پ.ن. ۲.چقدر خوبه همه چی خوبه عصری باهم صحبت کردیم و... خوب دیگه گذشته ها .گذشته ۲.اما دوس دارم که بلندشون کنم تا دیگه به جا مهندس بهم بگن حاج اقا ۳.ایکاش سال قبل رشتمو عوض میکردم ۴.اینو یه جا دیدم.قشنگ بود: اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه ۵.اه ول کن حوصله ندارم دلم میخواد داد بزنم ...اینقده داد بزنم که صدام بگیره...اه چه روزای بدی امروز شنیدم یکی از دوستام تو دانشگاه مزدوج شدن البت واسه دوستم خوشحال شدم اما یهو یه چیزی تو دلم شکست ...یاد خودم و خودش و تصمیمی که تابستون داشتم افتادم چه زود به اخرش رسیدیم و چه بد تموم شد با چه ذوقی و به چه رنجی به مامانم گفته بودم که مامان.اره منم میخوام.... و حالا...... چند شب پیش اون بند کوچیکی که میگفت هنوزدوسش داری هم پاره شد
پ.ن.مدتیه به انصراف فکر میکنم و حالا قدری مصمم تر شدم اما همش دو ترم دیگه مونده و این دودلم میکنه اه .مامان میگه ایمان دیگه بزرگ شده ...خوشحاله که چند روزه مزخرف نمیگم ۱.وقتی سر حال باشم به درو دیوار گیر میدم و میخندم. ۲.از سربه سر گذاشتن با دیگرون لذت میبرم ...حالی میده به خدا...اما از بس گاهی جوگیر میشم همه فک میکنن جدیه جدیم... ۳.اشکم دم مشکمه زودی گریم میگیره .مخصوصا اگه فیلمای دراماتیک عشقولانه ببینم ۴.وقتی به شدت عصبی میشم خندم میگیره واسه این مخاطبم فک میکنه دارم دستش میندازم.چی کار کنم خوب دست من نیست که!! ۵.هیچ وقت بهم نگید یه کارو نکن چون بیشتر انجامش میدم پ.ن. یکم ازپست قبلیم تقلب زدم حالا یکم دوست دعوت کنم : بعدن از الکل از پتاس الکلی از دی کلرواتان از مشتق منو هالوژنه بهم میخوره اه این وینیلم یادم رفت اه اه اه مرده شور این درس و رشته مارو بردن شب خواب جک و جونور میبینیم
...بفرما...گفتم نه لیدیز فرست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون گفتم شاید نخان و تو معذورات بمونم ولی الان باز میگم
![]()
![]()
![]()
فردا هشت صبح زنبور امتحان دارم
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت
17:53 توسط یکی مثه خودت| |
جاتون خالی امروز دامپروری داشتم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت
18:3 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت
6:2 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت
15:51 توسط یکی مثه خودت| |
این ترم هرچی واحد عمومی بود برداشتم.اخلاق اسلامی.تاریخ تحلیلی صدر اسلام.تفسیر موضوعی قران.اشنایی با قران و....
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت
10:49 توسط یکی مثه خودت| |
خوشحالم
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت
18:48 توسط یکی مثه خودت| |
۱.دیروز رفتم اصلاح کردم...اخه تو خونه بهم میخندیدن میگفتن با این ریش بلندت برو جلو دادگاه عریضه بنویس
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت
7:1 توسط یکی مثه خودت| |
کسی جایی سراغ داره واسه داد زدن؟؟؟
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت
13:10 توسط یکی مثه خودت| |
بازم من به بازی یلدا پس شب دعوت شدم اوندفه هم سروش خان منو دعوت کردند ولی من کسی رو دعوت نکردم
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت
16:51 توسط یکی مثه خودت| |
حالم از زنبور گاو گوسفند اسب الاغ میش گاوهولشتاین شترمرغ مرغ اردک ماهی از هرچی حیوونه بهم میخوره
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت
11:12 توسط یکی مثه خودت| |

